موردی برای نمایش وجود ندارد.
تازه‌های دیوار من
برای مشاهده آخرین مطالب دیوار خود، باید وارد سامانه شوید.

Loading

«تولید علم» یکی از فعالیت‌های علمی است که وقتی در قالب یک پروژه انجام شود، «پژوهش» نامیده می‌شود. مولفه‌های اصلی پژوهش عبارت‌اند از: موضوع، محصول، شبکه استنباط و فرایند. موضوع و محصول، محدوده پژوهش را مشخص می‌کنند و شبکه استنباط و فرایند پژوهش، روش پژوهش را شکل می‌دهند.

موضوع

موضوع پژوهش را می‌توان به دو قسمت زمینه و کانون تقسیم کرد. کانون، هسته مرکزی موضوع پژوهش است که دربردارنده هدف پژوهش بوده و زمینه شامل موضوعات پیرامونی کانون است که ارتباط زیادی با آن دارد. به‌ عبارت دیگر «زمینه پژوهش»، قسمتی از محیط «کانون پژوهش» است که باید مورد بررسی قرار بگیرد.

در ابتدای پژوهش، کانون با بیان پرسش‌های پژوهش تا حدی مشخص می‌شود. البته ممکن است در حین پژوهش، کانون تغییر کند: پرسش‌ها تغییر کنند، معلوماتی غیر منتظره‌ای حاصل شوند و ...

موضوعات پژوهشی را با معیارهای متعددی می‌توان طبقه‌بندی نمود، مهم‌ترین طبقه‌بندی‌ها عبارت‌اند از:

  • به لحاظ تناظر با واقعیت: موضوعات به دو دسته انضمامی و انتزاعی تقسیم می‌شوند. البته در موضوعات انضمامی از مفاهیم انتزاعی نیز استفاده می‌شود. اگر موضوعی شامل مفاهیم انضمامی نباشد، کاملا انتزاعی است.
  • به لحاظ ماهیت: هر موضوعی را می‌توان یک سامانه در نظر گرفت؛ سامانه‌ها را نیز می‌توان بر اساس انواع مولفه هایشان (انواع اجزا و انواع روابط) طبقه‌بندی نمود.
  • به لحاظ عمومیت: موضوعات معمولا شامل اشیای مشابهی هستند که با مفاهیم عام بیان می‌شوند، هر چه مفاهیم عام، بیشتر باشند، موضوع عمومیت بیشتری دارد. اگر موضوعی فقط شامل مصادیق خاص باشد، کاملا خاص است.
  • به لحاظ زمان: موضوع پژوهش ممکن است شامل یک یا چند مقطع زمانی در گذشته، حال و یا آینده باشد.

مثال: موضوع علم هندسه، کاملا انتزاعی است. در هندسه انواع اشکال بررسی شده و قواعد کلی آن‌ها استنتاج می‌گردد. به عنوان نمونه، مفاهیم «مثلث و مساحت» در واقعیت وجود ندارد! اما برای مداخله در جهان به درد می‌خورند! وقتی مساحت مثلث تعریف شد و روش محاسبه آن مشخص گردید؛ از این روش برای محاسبه مساحت یک ورق فلزی یا زمین که به شکل مثلث باشد، می‌توان استفاده نمود.

مثال: موجودات را به لحاظ ماهیت می‌توان به دو دسته زنده و غیرزنده تقسیم کرد؛ در ادامه می‌توان انواع موجودات زنده را به تک یاختگان، قارچ‌ها، گیاهان و جانوران دسته‌بندی نمود؛ در ادامه ...

محصول

محصول پژوهش، تصوراتی هستند که در حین انجام پژوهش حاصل می‌شوند. آن بخش از تصورات که پذیرفته می‌شوند، علم محسوب می‌شوند و آن بخش از تصورات که مستند می‌شوند، از حالت نهفته به حالت آشکار در می‌آیند. ممکن است بخش‌هایی از (یا حتی تمام) محصول یک پژوهش، غیر علمی بوده و همچنین بخش‌هایی از (یا حتی تمام) محصول یک پژوهش، نهفته بماند.

معیارهای پذیرش تصورات عبارت‌اند از: یکپارچگی و تطابق. با توجه به اینکه تصورات مجموعه‌ای از مفاهیم و روابط بین آن‌ها هستند؛ بنابراین برای پذیرش تصورات، باید مفاهیم و گزاره‌ها پذیرفته شوند. مهم‌ترین نکات درباره پذیرش تصورات عبارت‌اند از:

  • کیفیت مفاهیم با معیارهای یکپارچگی و تطابق ارزیابی شده و در مورد گزاره‌ها تنها معیار تطابق موضوعیت دارد.
  • هر چه یکپارچگی معلومات بیشتر و محدوده پژوهش وسیع‌تر باشد، ارزیابی تطابق آسان‌تر می‌شود؛ زیرا احتمال وجود تناقض بیشتر می‌شود.
  • هر چه دقت بالاتر باشد، تطابق با چالش بیشتری مواجه می‌شود، کلی‌گویی راحت‌تر است!
  • رعایت معیارهای یکپارچگی و تطابق حدی دارد: رعایت کمتر از حد مطلوب، مخاطره‌های کاربرد را افزایش داده و تاکید بیش از حد بر معیارها، هزینه‌ها را افزایش می‌دهد.

هرچه یکپارچگی و تطابق تصورات بیشتر باشد، علم از کیفیت بیشتری برخوردار بوده و بیشتر قابل اتکا خواهند بود؛ اما افزایش کیفیت همواره امکان‌پذیر نبوده یا باعث افزایش هزینه و یا از دست دادن فرصت می‌شود. باید بین میزان کیفیت و مخاطره مبادله کرد؛ با تحلیل هزینه و منفعت افزایش کیفیت و کاهش مخاطره، حد کفایت مشخص می‌شود. البته حد کفایت در موارد مختلف متفاوت است؛ در برخی موارد راحت‌تر می‌توان چیزی را پذیرفت و در برخی موارد باید توجه بیشتری داشت.

مثال: انتخاب مواد مناسب برای پمپ آب، حساسیت کمتری نسبت به موتور هواپیما دارد؛ ساخت سم برای گیاهان، حساسیت کمتر نسبت به ساخت دارو برای انسان دارد و ...

عمل بر مبنای علم بشری همواره با مخاطره‌هایی همراه است؛ و در نهایت برای کسب اطمینان، باید خلوص نیت و توکل به خدا اتکا نمود. انسان‌ها معمولا ظاهر حیات دنیا را درک می‌کنند و از غیب آگاه نیستند. بنابراین توکل همواره لازم است، حتی در مواردی که احساس یقین وجود دارد. همچنین باید توجه داشت که نیات مهم هستند نه اعمال. با نیت درست و سعی لازم برای احراز کیفیت، با اعتماد بر جبران کنندگی خدا، می‌توان اقدام کرد. اعتماد به وعده‌های خداوند، وسواس در احراز کیفیت دانش را از بین می‌برد. خداوند علیم، وعده داده که راه را به افراد با تقوا می‌نمایاند.

شبکه استنباط

تصورها، واقعیت‌ها همراه و استدلال‌ها مولفه‌های شبکه استنباط هستند. در شبکه استنباط مشخص می‌شود که هر مفهوم یا گزاره بر اساس چه استدلال‌هایی پذیرفته شده است.

پژوهشگر در حین پژوهش تلاش می‌کند تا تصورات خود را با مفاهیم و گزاره‌هایی (که از پیش در ذهن دارد یا در حین پژوهش تولید می‌کند) شفاف نماید؛ برای پذیرش برخی از این مفاهیم و گزاره‌ها باید استدلال کرد؛ مفاهیم و گزاره‌هایی که پذیرش آن‌ها نیاز به استدلال دارد در شبکه استنباط قرار می‌گیرند. ضرورت ارائه استدلال برای پذیرش یک مفهوم یا گزاره، با این معیارها تشخیص داده می‌شود:

  • مخاطره: مفاهیم و گزاره‌هایی که «از حساسیت بالایی برخوردار بوده و اتکا به آن‌ها مخاطره‌های زیادی دارد» باید استدلال داشته باشند.
  • تردید: مفاهیم و گزاره‌هایی که «تردیدهای مهم یا زیادی در مخاطبان» ایجاد می‌کنند باید دارای استدلال باشند.

اجزای شبکه استنباط

تصورات و واقعیت‌ها اجزای شبکه استنباط هستند که به صورت مستقیم یا واسطه‌ای در شبکه استنباط قرار می‌گیرند؛ انواع اجزای شبکه استنباط در جدول زیر توضیح داده شده است:

نوع

توضیح مثال
واقعیت مستقیم واقعیت‌هایی که به‌ طور مستقیم موضوع پژوهش هستند. اندام‌های بدن انسان که وضعیت آن‌ها مورد معاینه قرار می‌گیرند، قسمت‌هایی اصیل در شبکه استنباط پزشک برای تشخیص درمان مناسب است.
واسطه الگوی عینی از موضوعات واقعی الگوی فیزیکی یک هواپیما، که در اندازه کوچک‌تر ساخته می‌شود و برای بررسی جریان‌های هوا در تونل باد مورد استفاده قرار می‌گیرد.
تصور مستقیم الگوی ذهنی که شامل مفاهیم و گزاره‌های کانون پژوهش است. الگوی محاسباتی سازه‌های یک ساختمان
واسطه الگوی ذهنی از موضوعات واقعی شبیه ساز رایانه‌ای شرایط زلزله که برای اطمینان از صحت محاسبه سازه‌های ساختمان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مثال: یک پروژه پژوهشی که هدف آن «افزایش انتقال اطلاعات از طریق بیسیم» است را در نظر بگیرید؛ در این پروژه الگوریتمی برای تشخیص اطلاعات از سیگنال‌های دریافت شده طراحی می‌شود. برای ارزیابی صحت تشخیص اطلاعات، می‌توان از یک شبیه ساز کانال بیسیم در نرم‌افزار متلب (با عنوان الگوی واسطه‌ای) استفاده نمود. در شبکه استنباط این پژوهش، شباهت «الگوی نرم‌افزاری شبیه ساز» با «کانال بیسیم واقعی» مفروض بوده و و در صورت موفقیت دریافت اطلاعات در شبیه سازی، استدلال می‌شود که الگوریتم پیشنهادی در واقعیت هم موفق خواهد بود.

تصورات را به لحاظ رابطه استدلالی بین آن‌ها به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

  • کانون: مفاهیم و گزاره‌هایی که شبکه استنباط برای احراز کیفیت آن‌ها ایجاد شده است.
  • مفروض: مفاهیم و گزاره‌های از قبل پذیرفته شده که از آن‌ها برای استدلال استفاده می‌شود.
  • پیامد: مفاهیم و گزاره‌هایی که با فرض پذیرش اجزای کانونی و با استدلال از آن‌ها حاصل می‌شوند.
  • بدیل: مفاهیم و گزاره‌های رقیب که تصورات متفاوتی نسبت به یک مفهوم یا گزاره ارائه می‌دهند.

مفروضات و پیامدها به لحاظ نحوه احراز کیفیت، به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  • اصل موضوعه: مفاهیم و گزاره‌هایی که کیفیت آن‌ها بدون استدلال پذیرفته شده است.
  • مستدل: مفاهیم و گزاره‌هایی که با استدلال‌های قبلی پذیرفته شده‌اند.
  • مستند به منبع: مفاهیم و گزاره‌هایی که از یک متن و یا شخص دریافت شده و بر همین اساس پذیرفته می‌شوند.

مثال: استنتاج مفاهیم و گزاره‌ها از قرآن کریم، نظریه‌یک دانشمند معتبر، نظر سنجی از صاحب‌نظران و ... مستند به منبع هستند.

روابط شبکه استنباط؛ استدلال ها

استدلال‌ها، روابط بین اجزای شبکه استنباط را برقرار می‌کنند. استدلال‌های بنیادی در شبکه استنباط عبارتند از:

  1. علی (علت و معلولی): روابط علی، اثر تغییر حالت یک شی بر تغییر حالت یک شی دیگر را بیان می‌کنند.
  2. استقراء، قیاس: استقراء و قیاس ارتباط بین تصورات عام و خاص را برقرار می‌کنند.
  3. هم ارزی: ارتباطی که بین مفاهیم و گزاره‌ها از طریق «تعریف» بین مفاهیم برقرار می‌شود، استدلال هم ارزی است.
  4. ترجیح: انتخاب یک مفهوم یا گزاره از بین گزینه‌های بدیل، استدلال ترجیحی است.
  5. ترکیب: یک تصور به تنهایی قابل پذیرش نیست، اما ترکیب چند تصور، قابل پذیرش است.
  6. مثال نقض (نمونه خلاف):

تمامی استدلال‌های که در پژوهش‌ها به کار می‌روند، ترکیبی از استدلال‌های بنیادی هستند.

روابط شبکه استنباط دو ویژگی مهم دارند:

  • روابط بین اجزاء جهت دار بوده و یک طرفه هستند. یک جزء (اولی) مبنای استدلال برای جزء دیگری (دومی) قرار می‌گیرد.
  • شبکه استنباط دارای حلقه نیست. اگر یک جزء (یک مفهوم یا گزاره) با استدلال از جزء دیگری (جزء مقدم) استنباط شده باشد، نمی‌تواند به‌ طور مستقیم یا غیر مستقیم برای استنباط جزء مقدم مورد استفاده قرار گیرد.

استدلال علّی

اثر تغییر حالت یک شی بر تغییر حالت یک شی دیگر، رابطه علی نامیده می‌شود. رابطه علّی را می‌توان در دو جهت بیان کرد:

  • علت و معلول: رابطه بین مقدار حالت‌های دو شی
  • مدلول و دلیل: رابطه بین ارزش حالت‌های دو شی

معلول، همان دلیل و علت همان مدلول است؛ اگر «الف» باعث پدید آمدن «ب» می‌شود (رابطه بین علت و معلول)، برای پدید آمدن «ب» باید «الف» رخ دهد. (رابطه بین دلیل و مدلول)

در استدلال علّی به این نکات باید توجه کرد:

  1. نقش‌های علت و معلول محدود به همان رابطه‌ای است که آن نقش را ایجاد کرده است. مثلا ممکن است یک شی نسبت به شی‌ای علت و نسبت به شی دیگری معلول باشد.
  2. اگر مصداقی از یک شی عام نقش علت یا معلول داشته باشد، شی عام نیز همان نقش را دارا می‌باشد.
  3. اگر یک جزء از یک شی کل، نقش علت یا معلول داشته باشد، شی کل نیز همان نقش را دارا می‌باشد.
  4. روابط بین مفاهیم که از طریق تعریف ایجاد می‌شود روابط علی نیستند. این روابط نباید با رابطه علی ناشی از تناظر رابطه علی بین اشیاء غیر ذهنی اشتباه شوند.
  5. روابط بین مقادیر متغیرها نیز همیشه رابطه علی نیست.

مثال: سود طبق تعریف برابر است با کسر هزینه از درآمد. تغییر هزینه و درآمد بر میزان سود اثر می‌گذارند اما رابطه بین هزینه و درآمد با سود رابطه علی نبوده بلکه یک رابطه هم ارزی است.

مثال: رابطه همبستگی بین فراوانی حالت‌های مصادیق دو شی عام برقرار بوده و نشان دهنده رفتار گذشته آن دو شی می‌باشد. اگر بین دو شی رابطه علّی برقرار باشد، آن دو شی همبستگی بالایی با یکدیگر دارند، اما اگر رابطه همبستگی بین دو شی برقرار باشد، نمی‌توان نتیجه گرفت که بین آن دو شی رابطه علّی برقرار است

استدلال استقرائی و قیاسی

رابطه بین گزاره‌های عام و خاص از دو جهت می‌تواند برقرار شود:

  • استقرا1، حرکت از خاص به عام است.
  • قیاس 2، حرکت از عام به خاص است.

مثال: اگر با مشاهده نحوه جویدن غذا در چند حیوان، دیده شود که آن‌ها فک پایین خود را حرکت می‌دهد و سپس این گزاره مطرح شود که «همه حیوانات در هنگام جویدن غذا فک پایین خود را تکان می‌دهند»؛ استدلال استقرایی انجام شده است.

مثال: اگر دو گزاره «همه انسان‌ها می‌میرند» و «من انسان هستم» پذیرفته شوند و سپس گزاره «من هم می‌میرم» استنباط شود، استدلال قیاسی انجام شده است.

استدلال استقرایی را می‌توان به دو نوع تقسیم کرد: تام، ناقص. استقراء تام در جایی است که تمامی مصادیق یک گزاره عام مورد بررسی قرارگرفته و پس از بررسی همه آن‌ها، گزاره کلی صادر شود. در این حالت، گزاره کلی در مورد همه آن‌ها صادق است، زیرا تک تک آن‌ها مورد بررسی قرار گرفته‌اند. استقراء ناقص در جایی است که همه مصادیق بررسی نشده باشند و بر اساس مشخصات چند مصداق، گزاره کلی مطرح شود. استقرای ناقص ممکن است استنباط اشتباهی را در پی داشته باشد.

مثال: مدار تک تک سیاره‌های منظومه شمسی را مشاهده کرده و می‌بینیم که مدارهای همگی شان بیضوی است. آن گاه، نتیجه می‌گیریم که همه سیارات منظومه شمسی دارای مدار بیضوی هستند. چنین استدلالی، استقرای تام است.

مثال: هنگامی که با نظرسنجی از تعدادی از شهروندان، به این نتیجه می‌رسیم که آن‌ها از عملکرد شهرداری رضایت دارند، سپس نتیجه می‌گیریم که بیشتر شهروندان از عملکرد شهروندان راضی هستند، استدلال استقرایی ناقص انجام داده ایم که البته اگر نمونه گیری به خوبی انجام شده باشد، استدلال انجام شده از قوت بیشتری برخوردار است.

در استدلال قیاسی دست کم از دو گزاره، گزاره جدیدی استنباط می‌شود. واژه قیاس گاهی به معنای استنباط بر اساس تشابه به کار می‌رود که متفاوت از استدلال قیاسی است. قیاس تمثیلی با قیاس منطقی تفاوت دارد، هر چند با یک دیگر اشتراک لفظی دارند، قیاس تمثیلی به معنای سرایت دادن حکمی از موضوعی به موضوع دیگر به خاطر تشابه آن دو در علت حکم است، ولی قیاس منطقی به معنای استدلال از عام (کلی) به خاص (جزیی) است.

مثال: استنباط احکام با قیاس تمثیلی ممکن است باعث خطا شود. به عنوان نمونه زن حائض لازم نیست نمازش را قضا کند در حالی که باید روزه اش را قضا نماید. در حالی که با قیاس تمثیلی به این نتیجه می‌رسیم که چون نماز ز افضل از روزه است، پس باید نماز دوران حیض قضا شود.

استدلال هم ارزی

ارتباطی که از طریق «تعریف» بین مفاهیم برقرار می‌شود، رابطه هم ارزی بین مفاهیم و گزاره‌ها را برقرار می‌کند، این روابط در واقعیت (جهان خارج از ذهن) وجود ندارند اما برای فهم انسان مفید هستند. استدلال هم ارزی، صورت گزاره‌ها را تغییر می‌دهد تا ابعاد و رویکردهای مختلف آشکار شوند.

روابط هم ارزی، مفاهیم را به یکدیگر تبدیل می‌کنند. یکی از مهم‌ترین تبدیل‌ها، تبدیل عددی است. اعداد مفاهیمی انتزاعی هستند که با استفاده از تعاریف و قواعد ریاضی و آمار می‌توان آن‌ها را تحلیل کرد. با تبدیل مفاهیم غیر عددی (کیفی) به اعداد و به‌ عبارت دیگر کمی کردن مفاهیم، مفاهیم محاسبه پذیر می‌شوند، البته دوباره برای فهم نتایج حاصل، اعداد باید به مفاهیم غیر عددی تبدیل شوند. در تبدیل غیر عددی، مفاهیم اولیه به مفاهیم دیگری (که عدد نیستند) تبدیل می‌شوند.

مثال: در طراحی پرسش‌های چند گزینه‌ای، پژوهشگر با استفاده از «مفاهیم خود» پرسش‌ها و گزینه‌هایی را مشخص می‌کند. حال پاسخ دهنده باید مفاهیم موجود در ذهن خود را به مفاهیم ذکر شده در پرسش و گزینه‌ها تبدیل کند و یکی از گزینه‌ها را انتخاب کند. تا همین جا یک تبدیل مفهومی رخ داده است که ممکن است خطا داشته باشد. در ادامه پژوهشگر هر گزینه را به یک عدد تبدیل می‌کند و مثلا اعدادی از 1 تا 5 را برای گزینه‌های «بسیار موافق» تا «بسیار مخالف» در نظر می‌گیرد. بعد از این تبدیل مفهومی، اعدادی (مفاهیمی انتزاعی) حاصل می‌شوند که می‌توان با استفاده از روش‌های ریاضی و امار آن‌ها را تحلیل نمود: میانگین پاسخ دهندگان را محاسبه کرد، از آزمون‌های آماری برای بررسی پایایی استفاده نمود و ... پس از تحلیل‌های عددی، در گزارش نتایج گفته خواهد شد که اکثر پاسخگویان با یک مورد «موافق» بوده‌اند؛ در اینجا دیگر عدد 4 معنایی ندارد و دوباره مفاهیم عددی به مفاهیم غیر عددی تبدیل می‌شوند.

استدلال ترجیح

استدلال ترجیحی، انتخاب بین مفاهیم و گزاره‌های بدیل است. در این موارد چندمعیار برای امتیاز دادن به گزینه‌ها مطرح هستند که ممکن است با یکدیگر تناقض نیز داشته باشند.

انتخاب معیارهایی که در استدلال ترجیح، مورد استفاده قرار می‌گیرد نیز ممکن است نیاز به استدلال داشته باشند.

مثال: در پژوهشی که با روش‌ای اچ پی بین چند گزینه انتخاب می‌شود، ممکن چند حالت داشته باشد:

  1. معیارها، مفروض بوده و برای امتیازدهی بین گزینه‌ها از نظرات جمعی از افراد استفاده شود.

  2. معیارها با نظرات جمعی از افراد انتخاب شده و امتیازدهی را یک نفر انجام دهد

  3. هم انتخاب معیارها و هم امتیازدهی با استفاده از نظرات جمعی انجام شود.

  4. انتخاب معیارها و امتیاز دهی را یک نفر انجام دهد.

در همه این از این حالت‌ها، برخی از خطاهایی که در انتخاب گزینه مناسب ممکن است پیش آید پدید نمی‌آیند چون رفع این خطاها در روش‌ای اچ پی تعبیه شده‌اند. حال بستگی به مخاطره و کیفیت دانش افراد، باید یکی از این حالت‌ها را انتخاب کرد تا خطاها بیشتر کاهش یابند.

استدلال ترکیب

استدلال ترکیب با تعابیری مانند عقل جمعی بیان می‌شود.

مثال: در پژوهشی که با استفاده از پرسشنامه و تحلیل آماری پاسخ‌ها، گزاره‌هایی رد نمی‌شوند (فعلا پذیرفته می‌شوند) شبکه استنباط این چنین است: «پاسخ‌های هر پاسخ دهنده به عنوان یک منبع در نظر گرفته می‌شوند که به تنهایی قابل پذیرش نیست، اما با این استدلال که ترکیب پاسخ‌ها در مجموع منبعی قابل پذیرش خواهد بود، گزاره مورد نظر (فرضیه پژوهش) رد شده یا رد نمی‌شود (تلویحا پذیرفته می‌شود)

استدلال مثال نقض

استنباط مفاهیم

مفاهیم اشیای ذهنی هستند که به صوت تکی ندارند؛ برای ارزیابی کیفیت هر مفهوم، آن مفهوم باید در ارتباط با سایر مفاهیم (در قالب سامانه مفاهیم) بررسی شود.

لازم به‌ ذکر است که یکپارچه بودن مفاهیم و تطابق آن‌ها، به صورت یک گزاره بیان می‌شود. به‌ عبارت دیگر اگر بخواهیم استدلالی درباره یکپارچگی و تطابق مفاهیم ارائه نماییم، باید درباره صحت گزاره‌هایی که بیانگر یکپارچگی و تطابق مفاهیم هستند استدلال نماییم.

یکپارچگی سامانه مفاهیم، با بررسی ارتباط‌های بین مفاهیم سنجیده می‌شود و شامل یکپارچگی درونی و محیطی است. در یکپارچگی درونی، روابط بین مفاهیم درون یک موضوع و در یکپارچگی محیطی، روابط بین مفاهیم یک موضوع و سایر موضوعات بررسی می‌شود. گزاره‌های یکپارچگی سامانه مفاهیم عبارت‌اند از:

  • مرز بین مفاهیم، مولفه‌ها را به خوبی از یکدیگر تفکیک کرده است.
  • شباهت‌ها و تفاوت‌های مصادیق مفاهیم از دقت کافی برای بیان گزاره‌ها برخوردار است.
  • نسبت بین مفاهیم آشکار است.

تطابق مفاهیم، فقط برای مفاهیم انضمامی موضوعیت دارد. گزاره‌های تطابق مفاهیم عبارت‌اند از:

  • مفهوم موردنظر تهی نیست. اگر یک مفهوم انضمامی هیچ مصداقی در جهان نداشته باشد، تطابق آن با واقعیت بی‌معناست. این نوع مفاهیم، مفاهیم مهمل نامیده می‌شوند.
  • سامانه مفاهیم موردنظر، مولفه‌های مهم واقعیت را بیان می‌کند.

برای استنباط تهی نبودن از برهان مثال نقض و برای استنباط جامعیت مفاهیم، از استدلال‌های ترجیح و مثال نقض استفاده می‌شود.

انتخاب بین سامانه‌های مفهومی بدیل با استدلال ترجیحی انجام می‌شوند. البته همواره لازم نیست در یک موضوع فقط یک سامانه مفهومی انتخاب شود؛ ممکن است چندین سامانه مفهومی در یک موضوع وجود داشته باشند که هر کدام برای کاربردهای مختلفی بهتر باشند؛ البته باید تناظر بین سامانه‌های مفهومی مشابه برقرار شود.

مثال: دستگاه‌های مختصات دکارتی، قطبی و استوانه‌ای، سامانه‌های مفهومی مختلفی هستند که هر یک از آن‌ها برای مشخص‌‌سازی مختصات یک نقطه کافی هستند. مفاهیم این دستگاه‌ها متناظر بوده و می‌توان مختصات یک نقطه را از یک دستگاه به دستگاه دیگر تبدیل نمود.

استنباط گزاره ها

گزاره‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:

  • گزاره‌های تعریفی: این گزاره‌ها نسبت بین مفاهیم را بیان می‌کند.
  • گزاره‌های واقعی (حمل شایع صناعی): این گزاره‌ها رابطه مفاهیم مرتبط با یک موجودرا بیان می‌کنند.

مثال: گزاره «بهره‌وری شامل اثربخشی و کارایی است» یک گزاره مفهومی است که تعریف بهره‌وری را با استفاده از مفاهیم اثربخشی و کارایی بیان می‌کند.

مثال: گزاره «دمای هوا بیست درجه سانتی گراد است»، مفاهیم متفاوت «دما»، «هوا»، «بیست» و «درجه سانتی گراد» را برای بیان وضعیت یک موقعیت، به یکدیگر مرتبط کرده و گزاره‌ای واقعی است.

استنباط گزاره‌های تعریفی فقط با استدلال هم ارزی انجام می‌شود و سایر استدلال‌ها برای گزاره‌های واقعی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

برهان؛ مسیر استنباط

اجزاء و استدلال‌هایی که به یک مفهوم یا گزاره منتهی می‌شوند یک مسیر استنباط را تشکیل می‌دهند که برهان3 نامیده می‌شود. برای احراز کیفیت یک جزء (در شبکه استنباط) ممکن است یک یا چند برهان (مسیر استنباط) وجود داشته باشد. گاهی یک برهان برای احراز کیفیت کافی است و گاهی نیز چندین برهان به صورت مکمل باید ارائه شوند تا در مجموع بتوان مفاهیم و یا گزاره‌های ادعا شده را پذیرفت.

انواع برهان‌ها عبارت‌اند از:

  1. برهان مستقیم (پیشرو): در برهان مستقیم مفاهیم و گزاره‌های مورد بررسی با استدلال‌هایی بر اساس مفروضات به دست می‌آیند.
  2. برهان خلف (پسرو): برهان خلف با دو رویکرد قابل ارائه است:
    1. فرض می‌کنیم مفهوم یا گزاره کانون قابل پذیرش نیست، سپس بر مبنای این مفاهیم یا گزاره‌ها استدلاهایی ارائه شده و تصوراتی استنباط می‌شوند که باعث تناقض‌هایی می‌شود. از بروز این تناقض‌ها استدلال می‌شود که «مفهوم یا گزاره کانون» قابل پذیرش است.
    2. اگر با استدلال‌های درستی به پیش‌بینی‌هایی برسیم که قابل پذیرش نباشند، نتیجه می‌گیریم که مفروضات آن‌ها نیز قابل پذیرش نیست.
  3. برهان عکس نقیض:

فرایند پژوهش

فعالیت‌هایی که در پژوهش انجام می‌شوند، فرایند پژوهش را شکل می‌دهند. برای انجام هر فعالیت یک یا چند ابزار وجود دارد.

فعالیت‌های اصلی

فعالیت‌های دانشی را به لحاظ سلسله‌مراتبی می‌توان به 3 سطح تفکیک کرد:

  • بنیادی: تفکر، تعقل، حفظ و یادآوری، دریافت، بیان
  • میانی: یافتن، به کارگیری، انتشار، ساماندهی، ارزیابی، تدوین، تحلیل
  • پروژه‌ها: تولید، انتقال، بهره‌برداری

پژوهش در سطح سوم و زیرمجموعه تولید علم است. در پژوهش ترکیبی از فعالیت‌های میانی انجام می‌شوند و در هر یک از فعالیت‌های میانی نیز، ترکیبی از فعالیت‌های بنیادی انجام می‌شود. به‌ عبارت دیگر پژوهش شامل «تفکر، تعقل، حفظ و یادآوری، دریافت و بیان» است که هر یک از این فعالیت‌ها در «یافتن، به کارگیری، انتشار، ساماندهی، ارزیابی، تدوین، تحلیل» انجام می‌شوند.

ابزارهای پژوهش

ابزارهای اصلی انسان برای کسب تصورات و پذیرش علم عبارت‌اند از: حواس بدن، قوای نفس و مغز. برای گسترش قابلیت‌های ابزارها بدن و نفس، ابزارهای جانبی زیادی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

مثال: تلسکوپ نوری، نور بیشتری از ستاره‌هایی که بدون تلسکوپ دیده نمی‌شوند، گردآوری می‌کند که باعث تحریک مناسب گیرنده‌های چشم می‌شود و در نتیجه آن ستاره‌ها دیده می‌شوند.

حواس بدن

نفس انسان می‌تواند از طریق گیرنده‌های حسی بدن، اطلاعاتی درباره جهان کسب کند. گیرنده حسی یک سلول یا قسمتی از یک سلول است که به نوع خاصی از انرژی حساس است. گیرنده‌ها بر اساس نوع انرژی‌ای که به آن حساس هستند به چهار دسته تقسیم می‌شوند: نوری، شیمیایی، مکانیکی و حرارتی. حواس بر اساس توزیع گیرنده‌ها در بدن، به دو دسته ویژه و عمومی (پیکری) تقسیم می‌شوند. حواس ویژه آن‌هایی هستند که داخل یک اندام قرار گرفته‌اند، مانند حس بینایی، شنوایی، بویایی، تعادل و چشایی. حس‌های پیکری حس‌های هستند که گیرنده‌های آن‌ها در سطح بدن پخش شده است، مانند حس فشار، لمس، حرارت، درد، لرزش، وضعی، خارش و قلقلک.

قوت و ضعف حواس در بین انسان‌ها متفاوت است. با استفاده از ابزارهای جانبی می‌توان از حواس بدن استفاده بیشتری نمود.

قوای نفس

نفس انسان قابلیت‌های متعددی دارد: قابلیت‌هایی که در فعالیت‌های علمی استفاده می‌شوند عبارت‌اند از: حافظه، قلب، خیال، عقل. این قابلیت‌ها موجودات متعددی نیستند؛ بلکه جلوه‌ها، شئون و یا استعدادهای متعدد نفس هستند. سایر فعالیت‌ها و توانایی‌ها مانند تفکر و هوش، قابلیت‌های اصلی نفس نبوده و متکی بر آن‌ها هستند.

مثال: تفکر فعالیتی ذهنی است که از حافظه، قلب، خیال، عقل استفاده می‌کند. هوش بیانگر سرعت فعالیت‌های نفس است. هوش منطقی، بیانگر سرعت تفکر و هوش هیجانی بیانگر سرعت درک هیجانات است.

حافظه =

قلب =

خیال، صورتی است که در ذهن شکل گرفته است؛ اگر صورت خیالی، یکپارچه، مطابق با واقع و دقیق باشد، علم محسوب می‌شود. قوه خیال، توانایی صورت پردازی است. صورت خیالی با تفکر شکل می‌گیرد و فایده آن پدید آمدن حدس‌ها و فرضیه‌ها است. انواع استدلال‌های شبکه استنباط در هنگام تخیل نیز به صورت فرضی برای کشف مفاهیم و گزاره‌های جدید، استفاده می‌شود.

عقل، توانایی تشخیص تمایز و انتخاب گزینه‌ها است. عقل در همه علوم بکار گرفته می‌شود. این که برخی از علوم تجربی نامیده می‌شوند به این معنا است که حواس بدن در تشکیل الگوی ذهنی سهم قابل توجهی دارند، در این علوم نیز، از عقل استفاده می‌شود. علومی هم که عقلی نامیده می‌شوند، علومی هستند که کمتر به حواس بدن متکی هستند.

مغز

نفس از مغز برای ذخیره‌سازی اطلاعات استفاده می‌کند.

کیفیت و فایده پژوهش

کیفیت و فایده فرایند پژوهش متمایز از کیفیت و فایده محصول پژوهش است.

ممکن است محصول یک پژوهش از کیفیت لازم برخوردار بوده، اما هزینه و زمان زیادی برای انجام پژوهش صرف شده باشد؛ از طرف دیگر ممکن است فرایند پژوهش به گونه‌ای طراحی و اجرا شود که باعث افزایش یا کاهش کیفیت محصول پژوهش شود.

فایده پژوهش متناسب با تاثیر آن در پیشبرد دانش و همچنین فایده علم حاصل از پژوهش است. هر چه معلومات قبل از یک پژوهش در «سطوح مقدماتی تر» و محصولات آن در «سطوح نهایی تر» باشند، «پیشبرد دانش» و به‌ عبارت دیگر در آن پژوهش بیشتر است.

اخلاق پژوهش

رعایت خط‌‌مشی‌های اخلاقی در پژوهش، بخشی از روش علمی نیست، اما برای انجام پژوهش ضروری است.

ساخت یافتگی پژوهش

پژوهش‌ها را به لحاظ پیچیدگی و ابهام در محدوده‌ها و فرایندها می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:

  • ساخت یافته
  • نیمه ساخت یافته
  • بدون ساخت

اکثر پژوهش‌ها ساخت یافته و نیمه ساخت یافته‌اند. معمولا پژوهش‌هایی که برای اولین بار انجام می‌شود، نیمه ساخت یافته یا بدون ساخت هستند.

برای پژوهش‌های ساخت یافته و نیمه ساخت امکان طراحی و استفاده از چارچوب وجود دارد. کارکردهای چارچوب عبارت‌اند از:

  1. افزایش سرعت و کیفیت جذب اطلاعات: با تفکیک چارچوب از اطلاعات مصداقی، حجم اطلاعات، کاهش یافته که با توجه به محدودیت‌های ادراکی و زمانی به سرعت مطالعه و درک مطلب کمک می‌کند. البته افرادی که نیاز به اطلاعات بیشتر داشته باشند می‌توانند علاوه بر نمونه‌ای که بدون ذکر موارد کلی تنظیم شده، چارچوب آن را نیز مطالعه نمایند.
  2. افزایش کیفیت: با رعایت جامعیت، یکپارچگی، صحت، دقت و آشکاری در چارچوب‌ها (که تعداد آن‌ها کمتر از نمونه‌ها است) و تلاش برای انطباق محتوای نمونه با چارچوب‌ها، طراحی و تدوین نمونه‌های با کیفیت آسان‌تر می‌شود. با استفاده از چارچوب‌ها، محتواها از ابتدا یکپارچه تدوین می‌شوند. به جای اینکه محتواهای متعددی تولیدشده و سپس به دنبال یکپارچه نمودن آن‌ها باشیم؛ معلومات از ابتدا به‌ طور یکپارچه تولید می‌شوند. چارچوب‌ها با فراغت بیشتر و توسط افراد متخصص‌تر طراحی می‌شوند و کیفیت دانش آن‌ها با سهولت بالایی به نمونه‌ها تسری می‌یابد.
  3. افزایش کارایی: افراد با استفاده از چارچوب‌ها بدون نیاز به آموزش‌های طولانی و تخصصی می‌توانند در تولید دانش مشارکت نمایند؛ یک چارچوب یک بار (با کیفیت بالا) طراحی می‌شود و بارها مورداستفاده قرار می‌گیرد. با تفکیک چارچوب از جزییات اقتضائی، به‌هنگام‌‌سازی معلومات ساده‌تر می‌شود؛ از یک چارچوب می‌توان برای تدوین محتوای موضوعات متعدد یا مصادیق متعدد یک موضوع در زمان‌های مختلف استفاده نمود.
  4. انباشت اطلاعات و دانش: با تنوع نمونه‌ها، تغییر شرایط و کسب تجارب و همچنین تغییرات محتواهای بالادستی چارچوب هستند، چارچوب‌ها بهنگام شده و به تدریج غنی‌تر می‌شوند؛ محتوای اسناد مصداقی معمولاً بازنگری نشده و ایده‌ها و نکات مهم آن‌ها در محتواهای بعدی جریان نمی‌یابد. به‌ عبارت دیگر، چارچوب‌ها نقش حافظه بلندمدت را دارند.
  5. اشتراک اطلاعات و دانش: ایده‌ها و نکاتی که در نمونه‌ها مطرح می‌شوند، عمومیت یافته و به چارچوب‌ها اضافه می‌شوند و با استفاده از محتوای ساماندهی شده در چارچوب‌ها، طرح‌ها در نمونه‌های دیگری، این ایده‌ها و نکات به آن‌ها انتقال می‌یابد.
  6. استانداردسازی: می‌توان از چارچوب به عنوان مبنایی برای نقد و ارزیابی محتواهای تولیدشده استفاده کرد.

هرچه تعدد، تنوع و پیچیدگی موضوعات بیشتر باشند، مزایای استفاده از چارچوب‌ها آشکارتر می‌شود.

مثال: چارچوب برنامه راهبردی زنجیره تأمین، مواردی که در طراحی برنامه یک زنجیره باید بیان شوند را ذکر می‌کند. طراحان برنامه‌های راهبردی با استفاده از این چارچوب، ده‌ها برنامه مانند برنامه راهبردی سیمان، پتروشیمی، نان و را ... می‌توانند طراحی کنند. با تدوین چارچوب برنامه راهبردی زنجیره تأمین توسط یک گروه خبره، طراحان برنامه‌های زنجیره تأمین (مانند فولاد، خودرو، پتروشیمی، شیشه، سیمان و ...) از روش‌ها و معلومات عمومی درج شده در چارچوب استفاده می‌کنند.


↑ [1] Induction
↑ [2] deduction
↑ [3] proof