موردی برای نمایش وجود ندارد.
تازه‌های دیوار من
برای مشاهده آخرین مطالب دیوار خود، باید وارد سامانه شوید.

Loading

روش داده بنیاد 1 که رویشی نیز ترجمه شده است، روشی برای طراحی مفاهیم است. این روش در دسته‌بندی روش‌های پژوهش به دو دسته کمی و کیفی، در دسته کیفی قرار می‌گیرد.

کاربردها

روش داده بنیاد، یک رویکرد استقرائی2 برای کشف مفاهیم است و سازوکاری ارائه می‌دهد تا مفاهیم مهم موضوع پژوهش بر اساس داده‌ها شناسایی شوند. در نظریه داده بنیاد، پژوهشگر وانمود نمی‌کند که فرضیه‌ها را پیشاپیش تدوین کرده است.

در زمانی که نظریه‌ای در موضوع مورد نظر وجود ندارد یا نظریه‌های موجود پراکنده بوده و مفاهیم متشتت و مبهم هستند، با استفاده از روش داده بنیاد می‌توان به طراحی الگوی مفهومی پرداخت. از آنجا که این روش، در داده‌ها «بنیان» دارد، نسبت به الگوهای مفهومی که از مجموعه نظریه‌های موجود اقتباس می‌شوند، الگوی بهتری را فراهم می‌آورد؛ زیرا با موقعیت تناسب دارد.

پیش فرض ها

روش داده بنیاد مستقل از تمامی گرایش‌های هستی شناسی و معرفت شناسی است. در برخی از اسناد این روش را در پارادایم تفسیری قرار می‌دهند. برخی صاحب‌نظران پارادایم‌های رویکردهای گلیزر و استراوس متمایز می‌دانند: «رویکرد گلیزر در نظریه داده بنیاد گرایش بیشتری به پسا اثبات گرایی دارد. هستی شناسی پارادایم پسا اثبات گرایی، واقع گرایی انتقادی است. به این معناکه حقیقت وجود دارد، اما به علت ناقص بودن سازوکارهای ذهنی انسان، به صورت ناقص قابل درک است. اما، استراوس و کوربن پسا اثبات گرایی را رد کرده و ترجیح می‌دهند که ساخت‌گرا 3 باشند. بنابراین این رویکرد به لحاظ هستی شناسی نسبی‌گرا است.»

پارادایم‌های تفسیری، پسا اثبات گرایی، ساخت گرایی و ... هیچ الزامی برای روش داده بنیاد ایجاد نمی‌کنند. به‌ عبارت دیگر نمی‌توان گفت روش داده بنیاد، در پارادایم تفسیری قرار می‌گیرد.

روش‌های مرتبط

در روش داده بنیاد، به جای استفاده از داده‌ها برای آزمون فرضیه، از داده‌ها برای ایجاد مفاهیم استفاده می‌شود.

روش داده بنیاد با این روش‌ها شباهت دارد:

  • تحلیل مضمون: روش تحلیل مضمون، برای استخراج مفاهیم مهم از درون متن بکار می‌رود.
  • طراحی اصطلاح نامه: در طراحی اصطلاح نامه کلیدواژه‌ها شناسایی شده و به یکدیگر مرتبط می‌شوند.
  • هستان شناسی

روش داده بنیاد با روش‌هایی مانند پیمایش 4، تحلیل محتوا 5 و، قوم نگاری 6 تفاوت دارد؛ این روش‌ها فقط به « توصیف» 7 می‌پردازند، درحالی که نظریه داده بنیاد به «مفهوم سازی» می‌پردازد. روش‌های توصیفی، به عنوان مثال رفتار شرکت کنندگان و مصاحبه شوندگان بازنمایی می‌کنند. در حالی که روش داده بنیاد، صدای مصاحبه شوندگان نیست، بلکه انتزاعی کلی از رفتارها و معانی آن هاست و صدای شرکت کنندگان، تنها داده‌های برای کشف لق مفاهیم و الگوها هستند.

دستاورد روش داده بنیاد، سامانه مفاهیم است، بنابرانی روش‌هایی که به تحلیل مفاهیم یا برقراری روابط بین مفاهیم می‌پردازند، مکمل روش داده بنیادی محسوب می‌شود. برخی از روش‌های مکمل عبارتند از:

  • تحلیل عاملی
  • مدل‌‌سازی تفسیری ساختاری

نمونه‌های کاربرد

برخی از پژوهش‌هایی که از روش داده بنیاد استفاده کرده‌اند عبارتند از:

  1. طراحی الگوی مدیریت دانش در سطح ملی با استفاده از روش تئوری داده بنیاد و مدل‌‌سازی تفسیری ساختاری
  2. الگوی رابطه قابلیت اجرا با اثربخشی راهبرد (مورد مطالعه: صنعت بیمه ایران)
  3. الگوی توسعه و تعالی مدیران و فرماندهان سپاه از منظر مقام معظم رهبری (حضرت آیت اله خامنه‌ای)
  4. استخراج الگوهای اقلیمی فضاهای عملکردی در خانه‌های بومی بندر بوشهر با به کارگیری نظریه داده بنیاد
  5. ارائه مدلی به‌ منظور تحلیل موانع به کارگیری هوش تجاری در صنعت‌گر دشگری ایران با رویکرد روشهای آمیخته
  6. آموزش در فضای مجازی: پنجره‌ای میان رشته‌ای برای تولید دانش
  7. پدیده صخره شیشه‌ای: بررسی تجربه‌ها و چالش‌های زنان در پست‌های رهبری سازمان
  8. تأمین مالی خیرانه دانشگاه‌ها: شناسایی الزامات و کژکارکردها (مطالعه موردی دانشگاه امام صادق (ع))
  9. تبیین نقش عوامل سازمانی در افت تحصیلی دانشجویان و راهکارهای کنترل و کاهش آن (مطالعه موردی: دانشگاه کاشان)
  10. تئوری رهبری اثربخش از دیدگاه امام علی (ع) استراتژی تئوری داده بنیاد متنی
  11. چگونگی آزار جنسی زنان در محیط کار: به کارگیری روش شناسی کیفی نظریه داده بنیاد برای بررسی احساس نا امنی زنان در محیط کار
  12. شناسایی مولفه‌های هویت ملی در برنامه‌های درسی بر اساس روش داده بنیاد
  13. طراحی مدل خط‌‌مشی گذاری به‌ منظور بهبود محیط کسب وکار جمهوری اسلامی ایران با استفاده از نظریه داده بنیاد
  14. طراحی مدل نقش رسانه‌های جمعی در مدیریت مرحله پیش از بحران
  15. طراحی و ارائه الگوی سنجش توسعه فرهنگی در کشور ایران با استفاده از نظریه داده بنیاد
  16. مطالعه کیفی عوامل نارضایتی زناشوئی و اقدام به طلاق، (مطالعه موردی شهر کرمانشاه)
  17. مطالعه توانمندسازی سیاسی شهروندان در سایه فناوری‌های نوین
  18. نظم‌پذیری جمعی درون خانواده؛ پدیده محوری در تاثیرپذیری عملکرد اقتصادی از آموزه‌های اسلامی: مطالعه‌ای بر اساس نظریه زمینه ای
  19. نگارش دانشگاهی در دانشگاههای ایران: حلقه گمشده آموزش عالی
  20. ارائه چارچوبی برای موفقیت در پیاده‌‌سازی سیستم‌های مدیریت دانش مبتنی بر رایانش ابری
  21. الگوی عوامل سیستمی مؤثر بر توسعه نوآوری مبتنی بر اندیشه‌های مقام معظم رهبری

فعالیت ها

واحد تحلیل در روش داده بنیاد، پیشامد8 است. پیشامدهای محدوده پژوهش شناسایی شده و برای آن‌ها مفاهیمی‌ساخته می‌شود. هسته اصلی نظریه داده بنیاد، مقایسه مستمر است و حتی گلیزر و استراوس (1967: 230) مقایسه مستمر را مترادف با نظریه داده بنیاد می‌دانند.

مراحل اصلی روش داده بنیاد عبارت‌اند از:

  1. کدگذاری باز 9: پدیدآوردن مفاهیم و ویژگی‌های آن ها
  2. کدگذاری محوری10 برقراری ارتباط بین مفاهیم
  3. کدگذاری انتخابی11: یکپارچه‌‌سازی و بهبود مفاهیم

این مراحل رفت و برگشتی12 هستند، به عنوان مثال در هنگام کدگذاری باز، برخی از روابط بین مفاهیم به نظر پژوهشگر رسیده و این روابط برقرار می‌شوند؛ همچنین در هنگام برقراری ارتباط بین مفاهیم، مفاهیم جدیدی کشف می‌شود.

واژه کدگذاری در اینجا به معنای نامیدن مضامین از طریق بیان آن‌ها باواژه‌ها هستند. به‌ عبارت دیگر وقتی واژه‌ای را برای یک مضمون در نظر می‌گیریم، آن مضمون را کدگذاری کرده‌ایم.

کدگذاری باز

کدگذاری باز، فرایند تحلیلی است که از طریق آن، مفاهیم شناسایی شده و ویژگی‌ها و ابعاد آن‌ها کشف می‌شوند. مراحل کدگذاری باز از این قرار است:

  1. ایجاد مفاهیم: از داده‌های موجود برای ایجاد مفاهیم (دسته های) برچسب داری که دقیقا با داده‌ها تطبیق داشته باشد، استفاده کنید.
  2. اشباع مفاهیم: مصادیقی را که برای هر مفهوم در نظر گرفته شده را گردآوری کنید تا روشن شود چه مصادیقی در آینده در این مفهوم جای می‌گیرند.
  3. انتزاع تعریف: تعریفی از مفهوم انتزاع کنید به‌ طوری که در آن مشخصه‌های کلی مصادیق بعدی (برای قرار گرفتن در این مفهوم) بیان شوند.
  4. استفاده از تعاریف: از تعاریف به عنوان مشخصه‌های آشکار شده که در ادامه کار اهمیت دارند، به عنوان محرکی برای بازاندیشی نظری استفاده کنید.
  5. بهره‌برداری کامل از مفاهیم: از مفاهیم معکوس، نقیض، عام‌تر و خاص‌تر از مفاهیمی که تولید کرده‌‌اید آگاه باشید.

مقایسه مستمر نشانه‌ها، پژوهشگر را با شباهت‌ها، تفاوت‌ها و ثبات معنایی که منجر به ساخت یک مفهوم (یا مقوله) و ابعاد آن می‌شود، مواجه می‌کند.

مثال: اگر پاسخ دهنده‌ای به پژوهشگر بگوید، «من هر روز صبحانه می‌خورم» سپس پژوهشگر ممکن است به این پدیده کلیدواژه «تغدیه» بزند. هنگامی که پژوهشگر دیگر پیشامدها را بررسی کرده و با پیشامد اول مقایسه می‌کند، اگر به نظر رسید که همان پدیده را نشان می‌دهند، پس این پیشامدها نیز کلیدواژه «تغذیه» دریافت می‌کنند. تنها با مقایسه پیشامدها و نامیدن پدیده‌های مشابه با کلیدواژه‌های یکسان، پژوهشگر می‌تواند واحدهای اصلی الگوی مفهومی در کنار هم جمع کند.

مفاهیم عام (مقوله‌ها 13) شامل چندین مفهوم پایین دستی بوده و سطحی بالاتر را نشان می‌دهند. مفاهیم عام یا مقوله‌ها نیز از طریق همان فرایند تحلیلی انجام مقایسات برای برجسته‌‌سازی شباهت‌ها و تفاوت‌ها که در سطح پایین‌تر برای تولید مفاهیم خاص‌تر استفاده شده‌اند، تولید می‌شوند.

مثال: پژوهشگر ممکن است علاوه بر مفهوم «تغذیه» مفاهیم «استراحت» و «مراقب رژیم غذایی بودن» را تولید کند. در حین کدگذاری، تحلیل گر ممکن است متوجه شود که این مفاهیم علی‌رغم اینکه متفاوت هستند، اما نشان دهنده فعالیت‌هایی هستند که درون مفهوم بزرگتر «سبک زندگی» قرار می‌گیرند.

کدگذاری محوری؛ کدگذاری نظری

هنگامی که کدها و یادداشت‌ها انباشته شدند، شروع به دریافتن روابط بین آن‌ها می‌کنیم. مراحل کدگذاری محوری (نظری) از این قرار است:

  1. بیان کردن ویژگی‌های یک مقوله و ابعاد آن‌ها؛ اقدامی که حین کدگذاری باز شروع می‌شود.
  2. شناسایی شرایط گوناگون، کنش یا بر هم کنش‌های گوناگون و پیامدهای گوناگون مربوط به یک پدیده.
  3. ربط دهی یک مفهوم به زیر مفهوم‌هایش از طریق گزاره‌هایی که مطرح می‌کند چگونه آن‌ها به همدیگر ربط دارند.
  4. جستجوی سرنخ‌هایی در داده‌ها که بر چگونگی ربط دهی‌های ممکن مفاهیم اصلی به هم دلالت دارد.
  5. در نظر گرفتن شرایط معتبر بودن روابط: هر رابطه آشکار یا فرض شده را آزموده و تلاش کنید تا شرایط (قیود) را مشخص کنید.
  6. ایجاد تناظر با پارادایم کنونی: به جای اینکه در شروع پژوهش «پل‌هایی به سوی پیشینه نظری کنونی» ایجاد کنید، در این مرحله این کار را انجام دهید.
  7. استفاده از مقایسات برای آزمون روابط در حال ظهور: متغیرها و ابعاد کلیدی را شناسایی کرده و ببینید آیا روابط در منتهی درجه‌های این متغیرها به قوت خود باقی می‌مانند.

این کدگذاری، به این دلیل «محوری» نامیده شده است که کدگذاری حول «محور» یک مفهوم تحقق می‌یابد. در این مرحله، مفهوم‌ها، ویژگی‌ها و ابعاد حاصل از کدگذاری باز، تدوین شده و سرجای خود قرار می‌گیرد تا دانش فزاینده‌ای در مورد روابط ایجاد شود. کدگذاری محوری، کد گذاری نظری 14 نیز نامیده می‌شود. گلیزر، عبارت کد گذاری نظری 15 را برای «برقراری روابط بین مفاهیم» پیشنهاد داده است؛ با این تعبیر که روابط کدهای واقعی (باز) را به وسیله تولید فرضیه هایی، مفهوم‌‌سازی می‌کند تا این کدهای واقعی به شکل یک نظریه‌یکپارچه شوند. به‌ عبارت دیگر، کدهای نظری به وسیله به هم بافتن مفاهیم شکسته شده به صورت فرضیه‌ها، نظریه را یکپارچه می‌کنند.

در این مرحله، پژوهشگر یک مفهوم (مقوله) مرحله کدگذاری باز را انتخاب کرده و آن را در مرکز فرایندی که در حال بررسی آن است (به عنوان پدیده مرکزی 16) قرار می‌دهد، و سپس دیگر مفاهیم را به آن ربط می‌دهد. این مفاهیم دیگر عبارت‌اند از:

  1. شرایط علی 17:عواملی که بر پدیده مرکزی تأثیر می‌گذارند
  2. راهبردها 18:کنش‌هایی که در پاسخ به پدیده مرکزی صورت می‌گیرد
  3. شرایط زمینه‌ای 19 و مداخله گر 20:عواملی محیطی خاص و عمومی که بر راهبردها تأثیر می‌گذارند
  4. پیامدها 21:خروجی‌های به دست آمده از به کارگیری راهبردها

معیارهای انتخاب مفاهیم محوری عبارتند از:

  1. همه مفاهیم اصلی دیگر بتوانند به آن ربط داده شوند.
  2. باید به کرات در داده‌ها ظاهر شود. این بدان معناست که در همه‌یا تقریباً همه موارد، نشانه‌هایی وجود دارند که به آن مفهوم اشاره می‌کنند.
  3. توضیحی که به تدریج با ربط دهی مقوله‌ها رشد پیدا می‌کند، منطقی و محکم است. هیچ‌گاه داده‌ای به زور استخراج نمی‌شود.
  4. نام یا اصطلاحی که برای تبیین مقوله محوری به کار می‌رود، باید به قدر کافی انتزاعی باشد تا بتواند در انجام تحقیق در دیگر عرصه‌های واقعی 22 مورد استفاده قرار گرفته و ما را به سمت ایجاد یک نظریه عمومی‌تر هدایت کند.
  5. هنگامی که مفهوم به شیوه تحلیلی از طریق تلفیق با مفاهیم دیگر بهبود می‌یابد، نظریه از لحاظ عمق و قوت اکتشافی، رشد پیدا کند.
  6. مفهوم همان قدر که قادر به تشریح نکته اصلی برآمده از داده هاست، قادر به توضیح دگرگونی 23 نیز می‌باشد؛ یعنی اینکه، اگر شرایط تغییر یابد، اگرچه شیوه‌ای که در آن پدیده‌ای بازگو می‌شود ممکن است تا حدی متفاوت به نظر برسد، تبیین هنوز به قوت خود باقی است. این مفهوم همچنین باید قادر به تبیین موارد متناقض یا جایگزین در چارچوب آن ایده محوری باشد.

این مرحله مشتمل بر ترسیم یک نمودار است که الگوی کدگذاری 24 نامیده می‌شود. الگوی کدگذاری، روابط فی مابین شرایط علی، راهبردها، شرایط زمینه‌ای و مداخله گر و پیامدها را به تصویر می‌کشد.

کدگذاری انتخابی

پس از انتخاب متغیر محوری، داده‌ها به‌ طور انتخابی کدگذاری می‌شوند. به شکلی که متغیر محوری، کدگذاری را هدایت کند و دیگر نگران مفاهیمی که اهمیت کمی نسبت به متغیر مرکزی و زیرمجموعه‌های آن دارند، نخواهد بود. به‌ عبارت دیگر، با چنین عملی، گستره پژوهش تا سطح یکی از چندین فرایند یا شرایط اجتماعی اصلی که در داده‌ها حاضر هستند، تنگ می‌شود. ظهور متغیر محوری در مطالعه، به عنوان راهنمایی برای گردآوری و تحلیل داده‌های بیشتر بعدی نیز، عمل می‌کند؛ یعنی اینکه متغیر محوری هم، نمونه برداری نظری را جهت می‌دهد.

فرایند یکپارچه‌‌سازی و بهبود بخشی نظریه در کدگذاری انتخابی، از طریق تکنیک‌هایی نظیر نگارش خط داستان25 که مفاهیم را به هم متصل می‌کند و فرایند دسته‌بندی از طریق یادداشت‌های شخصی در خصوص ایده‌های نظری انجام می‌شود.

نمونه برداری

در روش داده بنیاد، داده‌ها از منابعی مانند مشاهدات، مکالمه‌ها، مصاحبه‌ها، اسناد، مطالب روزنامه‌ها، پست‌های شبکه‌های اجتماعی، سخنرانی‌ها، برنامه‌های تلویزیونی، خاطرات افراد و تاملات شخصی خود پژوهشگر به دست آمده و پردازش شوند.

ممکن است (و بعضی اوقات ایده خوبی است) که پژوهشگری که دانش زیادی در زمینه مورد مطالعه دارد، با خودش مصاحبه کند و با آن مصاحبه، همچون دیگر داده‌ها برخورد کرده و با کدگذاری و مقایسه آن با دیگر داده‌ها، مفاهیمی از طریق آن تولید کند. ممکن است که این کار احمقانه به نظر رسد، زیرا شما لازم نیست برای اینکه بدانید که چه می‌دانید با خود مصاحبه کنید؛ اما نکته اینجاست که شما آن‌ها را در سطح مفهومی نمی‌دانید! و روش داده بنیاد به داده‌های در سطح مفهومی می‌پردازد.

نمونه برداری در روش داده بنیاد، نمونه برداری نظری است. برخلاف نمونه برداری در بررسی‌های کمی، نمونه‌های نظری را نمی‌توان قبل از شروع مطالعه تعیین کرد و روند نمونه برداری در حین فرایند پژوهش شکل می‌گیرد. در روش داده بنیاد از روندی استفاده می‌شود که مستلزم گردآوری و تحلیل هم زمان 26 و متوالی 27 داده‌ها است. نمونه برداری نظری در نظریه داده بنیاد به این معنی است که نمونه‌هایی انتخاب می‌شوند که تصورات مفیدی را در راستای تولید مفاهیم حاصل نمایند. به‌ عبارت دیگر نمونه برداری غیر تصادفی است.

نمونه برداری نظری، فرایند گردآوری داده برای تولید نظری است که بدان وسیله تحلیل گر، به‌ طور هم زمان داده هایش را گردآوری، کدگذاری و تحلیل کرده و تصمیم می‌گیرد به‌ منظور بهبود نظریه خود تا هنگام ظهور آن، در آینده چه داده‌هایی گردآوری و در کجا آن‌ها را پیدا کند. معیار قضاوت در مورد زمان متوقف کردن نمونه برداری نظری، «اشباع نظری» یا به‌ عبارت دیگر «کفایت نظری» مقوله‌ها یا نظریه است. اشباع نظری به این معنا است که «هیچ داده بیشتری یافت نمی‌شود که (پژوهشگر) به وسیله آن بتواند ویژگی‌های مقوله را رشد دهد. به موازاتی که پژوهشگر داده‌های مشابه را بارها و بارها مشاهده می‌کند، از لحاظ تجربی اطمینان حاصل می‌کند که یک مقوله به کفایت رسیده است»

در روش داده بنیاد روندی پدیدار شونده دارد؛ پژوهشگر داده‌ها را گردآوری کرده و بلافاصله تحلیل می‌کند، نه اینکه صبر کند تا همه داده‌ها گردآوری شود؛ و سپس تصمیم خود در مورد اینکه چه داده‌ای را بعداً گردآوری کند، بر این تحلیل بنیان می‌گذارد. پژوهشگر مشغول گردآوری اولین داده‌ها می‌شود (برای مثال، ابتدا گردآوری داده‌های مصاحبه)، بعد آن را برای فهم مقوله‌های مقدماتی تحلیل می‌کند، و سپس دنبال سرنخ‌هایی می‌گردد که چه داده‌های دیگری را گردآوری کند. این سرنخ‌ها ممکن است نظیر موارد زیر باشد: مقوله‌های خوب رشد نکرده، اطلاعات مفقوده در زنجیره فرایند مطالعه، یا افراد جدیدی که می‌توانند نگرش‌هایی را در مورد برخی جنبه‌های فرایند، ارائه دهند. پژوهشگر سپس دوباره به نمونه‌ها می‌پردازد تا این اطلاعات بیشتر را گردآوری کنند.

معیارهای کیفیت

در حین انجام پژوهش و پس از آن، باید کیفیت فرایند و نتایج (که شامل روایی 28 و پایایی29 نیز می‌شود) بررسی شوند.

نتیجه روش داده بنیاد (الگوی مفهومی بدست آمده)، با بررسی این معیارها قابل ارزیابی است:

  • تطبیق30: این معیار نشان می‌دهد که مفاهیم با چه دقتی، با پیشامدهایی که بر آن‌ها دلالت می‌کنند، تطبیق دارند؛ و این مربوط می‌شود به اینکه مقایسه مستمر پیشامدها با مفاهیم، چقدر فراگیر و کامل انجام شود. برای ارزیابی با این معیار می‌توان چنین پرسشی مطرح کرد:
    • آیا مفاهیم از داده‌های بررسی شده تولید شده اند؟
    • آیا الگوی حاصل شده، با عرصه واقعی که در آن مورد استفاده قرار خواهد گرفت تطبیق دارد؟
  • قابلیت فهم
    • آیا مفاهیم شناسایی شده‌اند و به شکلی نظام مند به هم مرتبط شده اند؟
    • آیا پیوندهای مفهومی وجود دارد و مفاهیم عام (مقوله‌ها) به خوبی تعریف شده اند؟
    • آیا افراد غیر حرفه‌ای که نگران آن عرصه واقعی هستند، الگوی مفهومی حاصل شده را درک خواهند کرد؟
  • تعمیم
    • آیا الگوی مفهومی چنان تدوین شده که موقعیت‌های مختلف و تغییر شرایط را پوشش دهد؟
    • آیا شرایط کلان‌تری که ممکن است بر پدیده مورد مطالعه اثر گذارد، تشریح شده است؟
  • کنترل
    • آیا برای پرسش تغییر فرایندی، فکری شده است؟
    • آیا یافته‌های نظری مهم به نظر می‌رسند؟
  • مناسبت عملی 31: مطالعه‌ای که مناسبت عملی داشته باشد، به نگرانی‌های واقعی شرکت کنندگان می‌پردازد، توجهات را برانگیخته و به خود جلب می‌کند و تنها ناشی از علایق دانشگاهی نیست.
  • به کار آیی 32: دستاورد پژوهش وقتی قابلیت بهره‌برداری دارد که توضیح دهد چگونه مشکل با وجود تغییرات بسیار حل می‌شود.
  • اصلاح‌پذیری 33: یک الگوی مفهومی قابل اصلاح وقتی داده‌های مرتبط جدیدی با داده‌های موجود مقایسه می‌شود، می‌تواند تغییر یابد.

ابزارها

نرم افزارهایی که قابلیت‌های مناسبی برای اجرای روش داده بنیاد دارند، عبارتند از:

  1. ان ویوو 34
  2. مکس کیو دی‌ای 35
  3. اطلس تی آی 36

نسخه ها

گلیزر و استراوس (بنیانگذاران روش داده بنیاد) دیدگاه‌های متفاوتی داشته که به شکل‌گیری دو نسخه متفاوت از این روش منجر شده است:

  • نسخه گلیزر: گلیزری، کلاسیک (به‌ دلیل وفاداری وی به‌ روش نظریه داده بنیاد آغازین)، پدیدار شونده
  • نسخه استراوس؛ روش داده بنیاد استراوسی یا نظامند 37

مهم‌ترین انتقاد گلیزر (1992) به استراوس و کوربین (1990) این است که آن دو بیش از حد بر قالب‌های از پیش اندیشیده برای مقوله‌ها و ممیزی پژوهشی نظریه 38 تأکید کرده‌اند. تاکید گلیزر این است که اجازه داده شود تا نظریه از داده‌ها ظاهر شود 39، نه اینکه از مقوله‌های خاص و از پیش طراحی شده، نظیر آنچه ما در الگوی کدگذاری محوری می‌بینیم (برای مثال شرایط علی، زمینه، شرایط مداخله گر، راهبردها و پیامدها)، استفاده شود. گلیزر (1992) معتقد است که «یک نظریه در داده‌ها بنیان دارد و با فشار آوردن بر داده‌ها برای جای گرفتن در قالب خاصی، ایجاد نمی‌شود.» نقد گلیزر این است که با به کاربردن رویکرد نظام مند ممکن است که محققان به جای اجازه پدیداری داده‌ها، مفاهیمی را به داده‌ها تحمیل کنند.

در جدول زیر، این دو رویکرد مقایسه شده‌اند.

نسخه گلیزر (کلاسیک؛ پدیدار شونده) نسخه استراوس (نظام مند) توضیح
فرایند کدگذاری کدگذاری شامل دو مرحله اصلی است:
  • واقعی: باز، انتخابی
  • نظری
کدگذاری طی سه مرحله انجام می‌شود:
  • باز
  • محوری
  • انتخابی
اگرچه در این مراحل، شباهت‌هایی وجود دارد، اما تفاوت عمده آن‌ها این است که در رویکرد نظام مند، کدگذاری با جزییات بیشتری تعریف شده است، اما در رویکرد پدیدار شونده (گلیزری) جزییات و قواعد کمتری در کدگذاری وجود دارد.

در رویکرد پدیدار شونده، چند مصاحبه اول به صورت باز کدگذاری می‌شوند، سپس با شناسایی مقوله محوری‌ها، مصاحبه بعدی در قالب کدگذاری انتخابی ادامه می‌یابند. درحالی که در رویکرد نظام مند، کلیه مصاحبه‌ها به صورت باز کدگذاری می‌شوند. گلیزر در رویکرد پدیدار شونده برای کدگذاری باز داده‌ها، مجموعه‌ای از سؤال‌های خنثی را پیشنهاد می‌کند که فرایند تفسیر داده‌ها را تسهیل می‌کند اما استراوس و کوربن در رویکرد نظام مند، رویکرد متفاوتی را برای قرار دادن داده‌ها در معرض تفسیرهای ممکن و کدگذاری باز ارائه می‌دهند.

نمونه گیری نظری هر دو رویکرد با این روش نمونه گیری موافق هستند و رویه نمونه گیری در آن‌ها تفاوت زیادی نداشته باشند. البته گلیزر برخی از جنبه‌های رویه‌ها‌ی نمونه گیری نظری استراوس را مورد نقد قرار می‌دهد و معتقد است این نمونه گیری به جای ظهور داده‌ها به آن‌ها فشار وارد می‌کند.
مرور ادبیات پژوهش هر دو رویکرد، نقش مرور ادبیات را در ایجاد یک نظریه جدید تصدیق می‌کنند، اما اختلاف نظر آن‌ها در خصوص نحوه استفاده از ادبیات است.

گلیزر با استفاده از ادبیات در شروع پژوهش به شدت مخالف است تا بدین ترتیب از فشار آوردن به داد ه‌ها از ناحیه تفسیرهای از پیش تعیین شده محقق جلوگیری شود. او تأکید می‌کند که نیازی نیست که تمام ادبیات مربوط به حوزه موردنظر را مرور کرد. در عوض، او مقایسه و مقابله نظریه در حال ظهور با ادبیات موجود را هنگامی که نظریه حقیقی آغاز به ظهور می‌کند، پیشنهاد می‌دهد.

رویه‌های اعتبار بخشی تناسب، مرتبط بودن، عملی بودن و قابلیت اصلاح از اعتبار، پایایی، روایی، کفایت فرایند پژوهش، معقول بودن در رویکرد نظام مند اعتبار نظریه از دقت روش حاصل می‌شود، در حالی که در رویکرد پدیدار شونده، اعتبار نظریه از مبنایی بودن داده‌ها و داشتن مبنایی در داده‌ها حاصل می‌شود.

تحلیل

نمونه برداری نظری، فعالیتی قیاسی است که پایه در مقوله‌ها یا فرضیه‌های استقراء شده دارد. اگر پژوهشگر ابتدا به داده‌ها بنگرد و سپس فرضیه‌ها را شکل دهد، شیوه استقرائی است، و اگر پژوهشگر ابتدا با گمانه زنی، فرضیه‌هایی را شکل دهد و سپس برای اثبات قیاس، به دنبال داده‌های پژوهشی بگردد، شیوه قیاسی است.

در روش داده بنیاد، سازوکار شناسایی مفاهیم، فرضیه‌ها و قضایا مدون شده است. با استفاده از این روش، ابعاد مختلف بررشی شده و خطاها کاهش می‌یابند.

سابقه

نظریه داده توسط دو جامعه شناس آمریکایی، بارنی گلیزر40 (متولد 1930) و آنسلم استراوس(41 (1996-1916 طراحی شده است. این دو جامعه شناس در یک پروژه پژوهشی در اوایل دهه 1960 به مطالعه جامعه شناختی مرگ در بین بیماران لاعلاج مرکز درمانی دانشگاه ایالت کالیفرنیا در سانفرانسیسکو پرداختند. آن‌ها در حین این پژوهش، روشی جدید ابداع کرده و کتاب «آگاهی از مرگ» 42 (گلیزر و استراوس، 1965) منتشر شد. آن‌ها روش خود را با نام «شیوه مقایسه مستمر»43 در این کتاب معرفی کردند. این کتاب موفقیت زیادی کسب کرد و این باعث شد که بسیاری از افراد با گلیزر و استراوس تماس بگیرند تا بیشتر در مورد شیوه‌های پژوهش شان بیاموزند. در پاسخ، گلیزر و استراوس در کتابی با عنوان «کشف نظریه داده بنیاد» 44 (گلیزر و استراوس، 1967)، شیوه و روال‌های خود را با جزییات تمام، تشریح کردند. در این کتاب، «شیوه مقایسه مستمر»، به عنوان «نظریه داده بنیاد» نامیده شد.

به نظر گلیزر و استراوس در آن زمان روش‌های رایج در جامعه شناسی، بیش از اندازه بر اثبات و آزمون نظریه‌ها، تاکید داشته و در مقابل، توجه کمتری به کشف مفاهیم (متغیرها) و فرضیه‌ها بر اساس داده‌های میدانی واقعی از مشارکت کنندگان داشته‌اند. به نظر آن‌ها یک نظریه که در حین گردآوری داده‌ها، کشف شود، بهتر از نظریه‌ای که پیش از شروع مطالعه، شناسایی می‌شود، «با شرایط مورد پژوهش تطبیق خواهد داشت و به‌هنگام بهره‌برداری، نافع خواهد بود.»

از زمان انتشار اولیه نظریه داده بنیاد در 1967 بین گلیزر و استراوس در خصوص چگونگی انجام روش داده بنیاد، اختلاف بوجود آمد. این شکاف پس از اینکه استراوس کتاب «تحلیل کیفی برای دانشمندان علوم اجتماعی» 45 را در 1987 منتشر کرد، آشکارتر شد. 1990 و 1998، استراوس با جولیت کوربین46 فنون و روال‌های نظریه داده بنیاد را تکمیل کردند و نوعی از این روش که تجویزی‌تر بود را معرفی کردند که دارای مقوله‌های از پیش تعیین شده و توجهاتی در باب روایی و پایایی بود. دستاورده آن‌ها از سوی پژوهشگران کیفی نوین مورد استقبال قرار گرفت (چارمز، 2000)، اما گلیزر را به پاسخی انتقادی و مشروح در یک کتاب (1992) واداشت تا «موجبات استفاده از نظریه داده بنیاد را در مسیری صحیح، فراهم کند.» در این کتاب گلیزر فصل به فصل، تفاوت‌های بحث‌های ارائه شده از سوی استراوس (و کوربین) را با نظریه داده بنیاد اولیه برشمرد و همچنین روشن کرد که چرا، به نظر او، آنچه استراوس نگاشته بود، نظریه داده بنیاد در آن شکل مورد نظر و برنامه‌ریزی شده نبود؛ او نگران این بود که چگونه استراوس از مقوله‌ها و چارچوب‌هایی پیش اندیشیده استفاده می‌کند که اجازه نمی‌دهد تا نظریه در طول فرایند پژوهش، به خودی خود پدیدار 47 شود. او همچنین در مورد چیزی بحث می‌کند که از آن به عنوان تاکیدی بر اقدامات تبیینی ساده48 تعبیر می‌کند و در مقابل از به تصور در آوردن فعالانه روندها یا روابط بین داده‌ها برای دستیابی به نظریه انتقاد می‌کند.

واژه شناسی

گلیزر و استراوس روش پژوهش خود را «Grounded theory» نامیده‌اند. ممکن است استفاده از واژه نظریه در عبارت «نظریه داده بنیاد» این شبهه را ایجاد کند که نظریه داده بنیاد یک «نظریه» است؛ اما نظریه داده بنیاد «روشی» است برای مفهوم‌‌سازی و مهم‌ترین مولفه‌های یک نظریه، مفاهیم هستند.

واژه Grounded در اصطلاح Grounded theory از ابهام بیشتری برخوردار است. در فرهنگ آکسفورد (2003)، واژه Grounded به عنوان یک فعل این گونه تعریف شده است:

(be) grounded in/on sth: (to be) based on sth

با این تعریف، Grounded به معنای «مبتنی بودن بر»، «بر اساس و بنیاد ... بودن» است؛ بنابراین Grounded theory به لحاظ معنای واژه‌ها بیانگر شیوه‌ای است که بر اساس و پایه داده‌ها به تولید نظریه می‌پردازد. در متون روش داده بنیاد نیز اصطلاح Grounded theory به تناسب سیاق جمله در دو معنای جداگانه به کار می‌رود:

  • فرایند یا شیوه‌ای که منتهی به تولید نظریه می‌شود؛
  • نظریه به دست آمده از اجرای این شیوه.

در زبان فارسی، معادل‌هایی مثل: «نظریه مبنایی»، «نظریه داده بنیاد »، «نظریه زمینه ای»، «تئوری مفهوم‌‌سازی بنیادی» «رویش نظریه ها»، «نظریه بنیادی» و «گراندد تئوری» برای Grounded theory ارائه شده است ولی «روش داده بنیاد» رایج‌تر است.

الزامات

خط‌‌مشی ها

برای بهبود کیفیت پژوهش با روش داده بنیاد، رعایت این خط‌‌مشی‌ها مفید است:

  1. منع مرور پیشینه تخصصی موضوع پیش از پژوهش: مطالعه کردن پیشینه تخصصی زمینه‌ای که موردمطالعه است، سبب ایجاد پیش پنداشت‌هایی 49 در مورد آنچه در جستجوی آن هستیم، می‌شود و بر اثر مفاهیم قرضی، حساسیت پژوهشگر را کم می‌کند. در مقابل، مطالعه نظریه‌های داده بنیاد در حیطه‌های دیگری (غیر از حیطه موردپژوهش) و کتاب‌هایی در خصوص شیوه نظریه‌‌سازی داده بنیاد، حساسیت نظری را افزایش می‌دهد.
  2. منع صحبت کردن: صحبت کردن در مورد نظریه، پیش از آنکه به نگارش درآید، انرژی انگیزشی پژوهشگر را تحلیل می‌برد. صحبت کردن می‌تواند موجب تشویق یا نقد شود، و هر دو محرک انگیزشی برای نوشتن یادنوشت‌هایی که مفاهیم و نظریه را خلق کرده و بهبود می‌دهد، تقلیل می‌دهند. بازخورد مثبت، شما را از آنچه در اختیار دارید، راضی می‌کند و بازخورد منفی، مانع اعتماد به نفس شما می‌شود. صحبت کردن در مورد نظریه‌‌سازی داده بنیاد، باید به اشخاصی محدود شود که می‌توانند بدون اثرگذاری بر قضاوت‌های نهایی پژوهشگر، او را یاری دهند.

ویژگی‌های پژوهشگر

برای موفقیت بیشتر در اجرای پژوهش با روش داده بنیاد، خوب است پژوهشگر چنین ویژگی‌هایی داشته باشد:

  1. طاقت آشفتگی را داشته باشد 50: دانسته‌های پیشین هیچ لزومی ندارد و نیازی به فشار آوردن بر داده‌ها برای جا گرفتن در قالب خاصی نیست.
  2. تحمل بازگشت به عقب را داشته باشد 51: پژوهشگران ممکن است پیش از آنکه راهشان را پیدا کنند، برای مدت کوتاهی گم شوند.
  3. به داده‌های در حال ظهور بدون نگرانی نسبت به توجیه آن‌ها، اطمینان کند 52: اگر پژوهشگر به دقت علمی این شیوه وفادار بماند، داده‌ها خود را توجیه خواهند کرد.
  4. کسی را داشته باشد تا با او صحبت کند: نظریه‌‌سازی داده بنیاد نیازمند اوقاتی در سکوت و تنهایی است تا در تحلیل داده‌ها عمیق‌تر شود و همچنین نیازمند اوقاتی برای مشورت و بحث است.
  5. آماده قبول مستند تازه ظاهرشده‌ای 53 باشد که احتمالاً راهی را که پژوهشگر در خصوص موضوع موردتحقیق به آن فکر کرده است، تغییر می‌دهد، و بپذیرد که بر روی مستند جدید کار کند.
  6. توانایی مفهوم‌‌سازی داشته باشد 54 تا بتواند از دل داده‌ها، نظریه را استخراج کند.
  7. خلاق 55 باشد: به راه‌های جدیدی برای کسب و استفاده از داده‌ها، ترکیب ره یافت دیگران، یا استفاده از ره یافتی آزمون شده به شیوه متفاوت بیاندیشد.

پیش نیازها

پیش نیازهای آموزشی روش داده بنیاد عبارتند از:

اطلاعات بیشتر

برای مطالعه بیشتر درباره روش داده بنیاد، این موارد را ببینید:


↑ [1] Grounded theory
↑ [2] Inductive
↑ [3] constructivist
↑ [4] Survey
↑ [5] Content analysis
↑ [6] ethnography
↑ [7] description
↑ [8] Incident
↑ [9] Open coding
↑ [10] Axial coding:
↑ [11] Selective coding
↑ [12] Iterative
↑ [13] Categories
↑ [14] Theoretical coding
↑ [15] Theoretical coding
↑ [16] Core category or phenomenon
↑ [17] Causal conditions
↑ [18] Strategies
↑ [19] Context
↑ [20] Intervening conditions
↑ [21] Consequences
↑ [22] Substantive Areas
↑ [23] Variation
↑ [24] coding paradigm(Axial)
↑ [25] Story Line
↑ [26] Simultaneous
↑ [27] Sequential
↑ [28] Validity
↑ [29] Reliability
↑ [30] Fit
↑ [31] Relevance
↑ [32] workability
↑ [33] Modifiability
↑ [34] Nvivo
↑ [35] MAXQDA
↑ [36] ATLAS.ti
↑ [37] Systematic
↑ [38] Theory verification
↑ [39] Emerge
↑ [40] Barney Glaser
↑ [41] Anselm Strauss
↑ [42] Awareness of Dying
↑ [43] Constant comparative method
↑ [44] The Discovery of Grounded Theory
↑ [45] Qualitative Analysis for Social Scientists
↑ [46] Juliet Corbin
↑ [47] Emerge
↑ [48] Simply describing acts
↑ [49] Preconception
↑ [50] Tolerate confusion
↑ [51] Tolerate regression
↑ [52] Trust emerging data without worrying about justification
↑ [53] emerging evidence
↑ [54] Be able to conceptualize
↑ [55] creative
روش پژوهش