موردی برای نمایش وجود ندارد.
تازه‌های دیوار من
برای مشاهده آخرین مطالب دیوار خود، باید وارد سامانه شوید.

Loading

مسئله بیانگر فاصله وضع موجود و مطلوب است؛ شبکه مسائل با برقراری روابط بین مسائل شکل می‌گیرد. در این چارچوب روش شناسایی شبکه مسائل شده است.

محدوده چارچوب

این چارچوب بر اساس نظریه رهیافت طراحی شده و برای همه سطوح و مقیاس‌ها کاربرد دارد. برای موضوعات خاص می‌توان چارچوب‌های دقیق‌تری طراحی کرد. در چارچوب‌هایی که محدوده جامع‌تری داشته و یکی از بخش‌های آن‌ها شبکه مسائل است، شبکه مسائل با دقت بیشتری بررسی می‌شد، به عنوان نمونه در چارچوب طراحی سازمان، شامل شناسایی شبکه مسائل برای مدیریت سازمان‌ها است.

جایگاه شبکه مسائل

مولفه‌های مدیریت به‌ طور عام عبارتند از: الگو، ارزش‌ها، وضعیت، طرح، استقرار، پایش؛ رابطه بین این مولفه‌ها در تصویر زیر نمایش داده شده است.

تصویر 1 : مولفه‌های مدیریت سامانه

شبکه مسائل مهم‌ترین بخش وضعیت سامانه بوده مبنای طراحی سامانه است.

مراحل شناسایی شبکه مسائل

مراحل شناسایی شبکه مسائل در تصویر 2 نمایش داده شده است.

تصویر 2 : مراحل شناسایی شبکه مسائل

تعریف محدوده

محدوده شبکه مسائل، شامل موضوعات و کارکردهای مورد انتظار است. تعریف محدوده برای تمرکز بر مسائل مهم، ضروری است، البته در حین شناسایی مسائل ممکن است محدوده تغییر کرده و دقیق‌تر شود.

موضوع شبکه مسائل

موضوع با بیان مرز و مولفه‌های مهم (درون و بیرون مرز) تعریف می‌شود. مرز مشخص می‌کند که موضوع شامل چه چیزهائی بوده و شامل چه چیزهائی نیست. برای شناسایی مسائل علاوه بر شناسایی مسائل درون موضوع، مهمترین مسائلی که در محیط قرار دارد و ارتباط آن‌ها با مسائل درون موضوع نیز باید شناسایی شوند.

تشخیص مرز بین مسائل و طرح‌هایی که مسائل را حل می‌کنند، مهم است. مسائل ممکن است در گذشته، حال یا آینده (بالقوه) باشند. برای شناسایی شبکه مسائل، متغیرهایی که حالت نامطلوبی داشته یا خواهند داشت بررسی می‌شوند. شناسایی مولفه‌هایی با مداخله بالفعل می‌شوند و مسائل را حل می‌کنند در طراحی راهبردها بررسی می‌شوند. در شبکه مسائل، مسائلی که باید حل شوند مشخص می‌شوند نه راه‌حل‌ها.

موضوع شبکه مسائل ممکن است شامل بخش‌هایی از فضای واقعی، ذهنی و یا رسانه باشد.

مثال: =

کارکرد شبکه مسائل

کارکردهای شبکه مسائل عبارتند از:

  1. تعیین اولویت‌ها: در شبکه مسائل، شدت مسائل و روابط بین آن‌ها شناسایی می‌شود، بنابراین موضوعات مهم و فوری آشکار می‌شوند.
  2. یافتن راه‌حل‌ها: در شبکه مسائل، مسائلی که تأثیرگذاری بیشتری دارند مشخص شده و رویکرد طراحی راه‌حل‌ها آشکار می‌شود.
  3. ارزیابی طرح‌ها و ایده‌ها: میزان تاثیر طرح‌ها و ایده‌ها در حل مسائل، معیاری برای ارزیابی آن‌ها است. به‌ عبارت دیگر می‌توان از شبکه مسائل برای ارزیابی طرح‌ها و ایده‌ها استفاده کرد.

در یک پروژه شناسایی شبکه مسائل، ممکن است یک یا چند کارکرد مورد نظر باشد. کارکرد مورد نظر، تمرکز در شناسایی مسائل را مشخص می‌کند؛ به‌ عبارت دیگر اینکه کدام بخش‌های محدوده بیشتر کاویده شوند و چه نوع مسائلی مهم‌تر هستند، بستگی به کارکرد مورد نظر دارد.

برای ارزیابی رویدادها و گزینه‌ها روش‌های متعددی وجود دارند که مکمل یکدیگرند یکی از این روش‌ها تحلیل شبکه مسائل است؛ برای ارزیابی یک رویداد یا گزینه می‌توان بررسی کرد که این رویداد یا گزینه چه تاثیری بر شبکه مسائل دارد. برای این کار، علاوه بر تحلیل شبکه مسائل می‌توان از تحلیل سامانه شبکه پایش و همچنین میزان تطابق با طرح‌ها و برنامه‌های تایید شده استفاده کرد.

مثال: در سال 1396 دولت ایران طرحی با 25 هزار میلیارد تومان برای سرمایه‌گذاری در راستای ایجاد اشتغال را تصویب کرد. با تحلیل شبکه مسائل اقتصاد ایران در این سال مشخص می‌شود که گلوگاه اقتصاد ایران، مسائل نهادی بوده و ظرفیت‌های فیطیکی برای ایجاد فرصت‌های شغلی در اکثر مناطق فراهم است. بدین ترتیب، ایجاد کارخانه‌های جدید، مسئله اشتغال را حل نمی‌کند و این طرح، طرحی اشتباه است.

سطح راه‌حل: امکان‌پذیری، مخاطره‌ها، سرعت تاثیر، حوزه تاثیر ==

هنگامی که کارکرد مورد نظر، یافتن راه‌حل‌ها باشد، با یافتن راه‌حل‌هایی که بسیاری از مسائل را منتفی می‌کند، گسترش بیشتر شبکه مسائل در آن بخش‌ها، ضرورت ندارد.

مثال: تأمین اجتماعی =

تقسیم‌بندی

معمولا برای درک بهتر، کاهش پیچیدگی و یا تقسیم کار، محدوده به چند قسمت، تقسیم شود. بدین ترتیب، در هر زیرمحدوده، شناسایی مسائل با تمرکز بیشتری انجام شده و ارتباط بین زیرمحدوده‌ها با برقراری روابط بین مسائل آن‌ها، برقرار می‌شود تا در نهایت شبکه مسائل در کل محدوده شناسایی شود. روش تقسیم‌بندی محدوده، در «چارچوب تقسیم‌بندی» بیان شده است.

مثال: چند سطحی مدرسه =

تنظیم بینش

بینش (پارادایم1) شامل مفاهیم و گزاره‌های بنیادی در ذهن انسان است که الگوی کلان برای درک موضوعات را شکل می‌دهند. مفاهیم و گزاره‌های بنیادی در نظریه‌ها تعریف می‌شوند؛ بنابراین باید نظریه‌های مرتبط با محدوده مورد نظر را شناسایی کرده و یکی یا ترکیبی از آن‌ها را به عنوان مبنای نظری شبکه مسائل انتخاب کرد. اگر نظریه‌های مناسب برای محدوده مورد نظر وجود نداشته باشند، کار سخت می‌شود؛ زیرا باید تا حدی به نظریه پردازی پرداخت.

برای شناسایی شبکه مسائل، در ابتدا و حین کار باید به مفاهیم و گزاره‌های بنیادی (که جهت دهنده هستند) توجه داشت؛ زیرا با تغییر مفاهیم و گزاره‌های بنیادی، بینش تغییر می‌کند؛ هرچند موضوع تغییر نکرده است. اینکه از چه مفاهیمی و چه واژه‌هایی استفاده کنیم، تاثیر زیادی در تعریف متغیرها دارند. گزاره‌های بنیادی نیز به شناسایی ارتباط بین مسائل جهت می‌دهند. بنابراین تعمق در بینش‌ها و اصلاح بینش حاکم بر ذهن، برای شناسایی مسائل، حیاتی است.

مثال: در نظریه انگیزش ایکس (x) ایگرگ (y)، انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: نظریه x مدعی است که انسان نوعی تنفر ذاتی از کار دارد و اگر بتواند، از آن پرهیز می‌کند. نظریه y مطرح می‌کند که تلاش جسمانی و ذهنی در کار به‌ طور طبیعی نوعی بازی یا سرگرمی و استراحت است. حال اگر نظریه ایکس، انگاره شما شده باشد؛ تفسیر شما از رفتار افراد با تفسیر افرادی که بر اساس نظریه ایگرگ می‌نگرد تفاوت داشته و مسائل متفاوتی شناسایی می‌شوند. به جای بینش ایکس و ایگرگ، می‌توان بینش دیگری داشت: نظریه «تی و تی مثبت» (T و T+). مفروضات نظریه ایکس و ایگرگ پیش فرض‌های آمریکایی هستند که در فرهنگ‌های جمع گرای آسیای جنوب شرقی، کاربردی ندارد. در آمریکا تمایز و خود نشان دادن امری مرسوم است اما در ژاپن، افراد به این ایده که «میخی که بیرون بزند چکش می‌خورد» معتقدند؛ ضرب المثل مشابه چینی این است «باد به درخت‌های بلندتر می‌خورد». این بدان معناست که یک عضو گروه که به‌ طور انفرادی مورد شناسایی قرار گیرند (ستاره می‌شوند)، از جانب گروه طرد و از لحاظ عاطفی تنبیه می‌شود. در فرهنگ‌های جمع‌گرا افراد باید جای مناسب خود را، همساز و هم نوا با محیطشان پیدا کنند. تفاوت‌هایی که مک گریگور در نظریه‌های X و Y قائل شده است در آسیای جنوب شرقی مصداق پیدا نمی‌کند. نظریه تی چنین مواردی را بیان می‌کند:

  • در این دنیا نوعی نظم (قانون) نابرابری وجود دارد که در آن هرکسی جای درست خود را داراست. ضعیف و قوی به وسیله این نظم حمایت می‌شوند که اراده خدا بر آن حاکمیت دارد.

  • سنت یک منبع خرد و حکمت است. بعلاوه انسان نوعی تنفر ذاتی از تغییر دارد و اگر بتواند از آن می‌گریزد.

در مقابل، محتوای نظریه تی مثبت چنین است:

  • علی‌رغم حکمت موجود در سنن، تجربه تغییر در زندگی امری طبیعی است به همان‌گونه که کار، نوعی بازی یا استراحت طبیعی است.

  • توانایی هدایت افراد به‌ طور وسیعی بین رهبران در جامعه توزیع شده و مختص به افراد خاصی نیست.

نظریه «ایکس و ایگرگ» با یکدیگر تضاد دارند اما نظریه «تی و تی مثبت» با یکدیگر سازگاری دارند. نظریه «تی و تی مثبت» از بالنده نمودن افراد حمایت می‌کند درحالی که نظریه «ایکس و ایگرگ» از کنترل افراد طرفداری می‌کند.

شناسایی ارزش‌های بنیادی

مسئله، تفاوت بین حالت موجود و مطلوب یک متغیر است. حالت‌های مطلوب، از طریق روابط علت و معلولی و بر اساس ارزش‌های بنیادی تعیین می‌شوند. ارزش‌های بنیادی، معیارهای تعیین حالت‌های مطلوب برای تشخیص مسائل درون محدوده هستند که در خارج از محدوده قرار دارند. ارزش‌های متغیرهای درون محدوده، بر اساس ارزش آثار و پیامدهای آن‌ها در خارج از محدوده تعیین می‌شوند؛ به‌ عبارت دیگر، معلول‌ها، ارزش علت‌ها را تعیین می‌کنند.

مثال: خوب بودن ساخت یک درمانگاه در یک شهر، بر اساس خوب بودن سلامت مردم آن شهر تشخیص داده می‌شود. البته برای سلامتی مردم، باید ایمنی حمل‌ونقل، ساخت ورزشگاه، اصلاح سبک زندگی و ... نیز انجام شود. اگر فقط درمانگاه بسازیم، خوب نیست، زیرا سلامتی کاهش یافته و فعالیت درمانگاه‌ها تا حدی به کسب مجدد سلامتی کمک می‌کند.

ارزش‌های بنیادی بر اساس محدوده تعیین می‌شوند. ارزش‌هایی که برای یک محدوده، بنیادی محسوب می‌شوند ممکن است برای محدوده دیگری بنیادی نباشند. ارزش‌های بنیادی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

  1. متغیرهای محیطی: متغیرهایی که در خارج محدوده قرار داشته و تحت تاثیر متغیرهای درون محدوده هستند.
  2. متغیرهای فرادستی: این متغیرها، مفاهیم انتزاعی و در سطحی بالاتر هستند که آثار محیطی را به‌ طور کلی بیان می‌کنند.

متغیرهای فرادستی که حالت‌های آن‌ها برای بسیاری از محدوده‌ها، نقش ارزش‌های بنیادی را دارند عبارتند از: توحید، استقلال، کارایی، خودسازماندهی، فساد،

مثال: برای شناسایی مسائل حمل‌ونقل یک شهر، می‌توان کارایی را به عنوان یک ارزش بنیادی فرادستی در نظر گرفته و به بررسی نسبت جابه جایی به سرمایه‌گذاری و هزینه‌های حمل‌ونقل پرداخت. همچنین میزان آلایندگی به عنوان یک متغیر محیطی، مبنایی برای شناسایی مسائل حمل‌ونقل درون شهری است.

برای شناسایی ارزش‌های بنیادی محیطی می‌توان از این منابع استفاده کرد: احکام دین، گزاره‌های اخلاقی، مصوبات، عرف. البته ممکن است بین محتوای این منابع تضادهایی وجود داشته باشد که با تحلیل ارزش‌های بالادستی، باید آن‌ها را رفع کرد.

توالی شناسایی مسائل درون محدوده و ارزش‌های بنیادی، دو جهت دارد:

  1. بالا به پایین: با تعیین ارزش‌های بنیادی و معیار قرار دادن آن‌ها، مسائل شناسایی شوند؛ مواردی که در تناقض با ارزش‌های بنیادی قرار می‌گیرند مسئله محسوب می‌شوند.
  2. پایین به بالا: برای تشخیص حالت مطلوب یک متغیر، زنجیره معلول‌ها جستجو شود تا ارزش‌های بنیادی آشکار شوند.

نکته: یک روش برای توافق در تعیین حالت مطلوب (برای تشخیص مسائل)، شناسایی ارزش‌های بنیادی مرتبط به متغیر مورد مناقشه است. معمولا در مورد ارزش‌های بنیادی اختلاف کمتری وجود دارد؛ با افزایش توافق بر ارزش‌های بنیادی، اختلاف در مبنای حالت مطلوب برای تشخیص مسائل کاهش یافته و با ردیابی زنجیره علت و معلول‌ها، می‌توان اختلاف را کاهش داده یا از بین برد.

طراحی الگوی مفهومی

الگوی مفهومی برای شناسایی دقیق شبمه مسائل ضروری است. اگر الگویی برای محدوده مورد نظر وجود نداشته باشد، خوب است در ابتدای فعالیت‌های شناسایی شبکه مسائل الگوی مقدماتی طراحی شود و به تدریج ضمن شناسایی مسائل تکمیل شود.

شناسایی مقدماتی شبکه مسائل

در اولین مرحله از شناسایی شبکه مسائل، داده‌های اولیه درباره مسائل و روابط بین آن‌ها تدوین می‌شوند. روش‌های شناسایی مسائل و روابط عبارتند از:

  1. گردآوری واژه‌ها، روابط و داده‌های موجود
  2. یافتن مصادیق مسائل عام
  3. ردیابی روابط
  4. تعریف متغیرها

روش‌های اول تا پنجم ایده‌های مناسبی را برای شناسایی متغیرها فراهم می‌کنند؛ اما ممکن است کافی نباشند؛ در این صورت، باید به تعریف متغیرها پرداخت. اگر شبکه مسائل و اهداف برای محدوده مورد نظر طراحی شده باشد، شناسایی متغیرها ساده‌تر خواهد شد.

گردآوری داده‌های موجود

در هر موضوعی معمولا برخی از مسائل شناسایی شده و با عبارت‌های مختلف مطرح شده‌اند. با روش‌هایی مانند تحلیل مضمون 2، داده بنیاد (مرحله اول داده بنیاد)، تحلیل محتوا، مصاحبه و ... می‌توان فهرستی از مسائل و روابط بین آن‌ها را گردآوری نمود.

منابع مناسب برای گردآوری مسائل متعارف عبارتند از:

  • طرح‌ها، برنامه‌ها، مصوبات، ایده‌ها: اهداف، خط‌‌مشی‌ها، راهبردها، قوانین، مقررات، شاخص‌ها و ایده‌های معمولا در واکنش به مسائلی بیان شده‌اند؛ با ریشه یابی این موارد می‌توان به مسائل رسید.
  • رویدادها: ماجراها، حادثه‌ها، داستان‌ها و ... شامل مضامینی هستند که بیانگر وضعیت‌های مطلوب و یا نامطلوب هستند. یک رویداد ممکن است علل متعددی داشته و شامل چندین مسئله باشد.
  • پژوهش ها
  • درس‌های آموخته شده، تجارب مستند شده
  • دیدگاه‌ها: دغدغه‌ها، ارزش‌ها و ایده‌های ذی‌نفعان، ذی‌حقان و صاحب‌نظران

مثال: بخشی از مسائل دانشگاه‌ها با تحلیل دیدگاه اعضای هیئت علمی، دانشجویان، کارکنان و کافرمایان (که از پروژه‌های پژوهشی یا دانش‌آموختگان استفاده می‌کنند) آشکار می‌شود.

مسائل با تعابیر متعددی بیان می‌شوند، تعابیری مانند مشکل، معضل، نیاز، ظلم، عدل، حق، باطل، متأسفانه، شکایت، شکست، اختلاف.

یافتن مصادیق مسائل عام

یک روش شناسایی مسائل، مرور فهرست مسائل عام (به عنوان یک بازبینه (چک لیست)) و جستجوی مصادیق آن‌ها در محدوده مورد نظر است.

مسائل عام که در بسیاری از محدوده‌ها مصداق دارند عبارتند از:

  1. عدم هماهنگی (تعدد مراکز تصمیم‌گیری، تداخل تصمیم‌گیری‌ها، تعارض بین ذی‌نفعان و ... )
  2. ابهام، عدم وجود یا عدم دسترسی به اطلاعات
  3. مسائل ساختاری
  4. مسائل رفتاری:
    1. اثربخشی3: خروجی سیستم با وضعیت مطلوب مطابقت ندارد.
    2. کارایی 4: شکاف بین عملکرد مشاهده شده و بهترین عملکرد موجود. بهترین عملکرد موجود، بیشینه خروجی مشاهده شده در سامانه‌های مشابه است.
    3. ورودی ها
  5. شکست‌های سامانه‌ای: نهادی، یادگیری، همجواری
  6. وابستگی به مسیر 5: فرایندهای وابسته به مسیر حرکت گذشته، پدیده‌هایی هستند که نتایج و دستاوردهای آن‌ها فقط به عنوان جزئی از یک فرایند تاریخی قابل درکند، دستاوردها و نتایجی که ضرورتاً بهینه نیستند.
  7. قوانین نامناسب
  8. ضعف هماهنگی میان اجزا

مثال: انواع شکست‌های سامانه‌ای در سطح جامعه عبارتند از:

  1. شکست نهادی: «شکست نهادی» شامل 1) شکست سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها 2) شکست در نهادهای رسمی (سیستم تنظیمی و سیاست عمومی) و 3) شکست در نهادهای غیررسمی (نهادهای نرم) است. زیرساخت‌های فیزیکی نظیر انرژی و ارتباطات و زیرساخت‌های علم و فناوری نظیر دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و بانک‌های اطلاعاتی، ویژگی‌های خاصی دارند که احتمال برگشت کافی سرمایه‌گذاری را کم می‌کنند و از آنجا که برای توسعه دانش لازم‌اند، موضوع مهمی برای سیاست نوآوری هستند. سیستم تنظیمی شامل استانداردهای فنی، سیستم حقوقی نظیر حقوق مالکیت معنوی، قراردادها، قانون کار و نظایر آن است. علاوه برآن شامل اهداف سیاست عمومی مخصوصاً محیط اقتصاد کلان نیز می‌شود.

  2. شکست یادگیری (شکست گذار): بنگاه‌ها چشم‌انداز محدودی از فناوری دارند و تقریباً همیشه بر آنچه بهتر و بیشتر می‌دانند، یعنی فناوری‌هایی که تجربه کرده‌اند و محصولاتی که تولید کرده‌اند و گوشه‌هایی از بازار که با موفقیت در آن جای گرفته‌اند، تکیه می‌کنند. ولی در سایر عرصه‌ها (حتی مرتبط) قابلیت‌های بسیار محدودی دارند و حتی در مسیر جاری فعالیت هایشان با مشکلات ناشی از عدم کفایت توانمندی هایشان مواجه می‌شوند. زمانی که فرصت‌های ناشی از تغییرات فناوری یا تقاضا بازار را به سمت عرصه‌های جدید فناوری می‌کشاند (گذار)، بنگاه‌ها با مشکلات جدی مواجه می‌شوند. به‌ عبارتی «شکست یادگیری» (توانمندی) موجب شکست گذار می‌شود. منظور از توانمندی فقط صلاحیت‌های فنی نیست بلکه صلاحیت‌های سازمانی و مدیریتی را هم دربر می‌گیرد. بسیاری از مهارت‌های لازم برای کار، مثلاً کار با ماشین، استنباط از آمار، مسئولیت پذیری، ظرفیت ارتباطات دیداری، ترکیب مهارت‌های فنی و کسب وکار و نظایر آن به‌ طور کامل از آموزش رسمی حاصل نمی‌شوند ولی ضروری هستند. اگر این مهارت‌ها به اندازه کافی کسب نشده باشند، عدم کفایت توانمندی در یادگیری فناوری و نوآوری‌ها و بالتبع آن شکست در گذار ظهور می‌کند.

  3. شکست هم جواری (قفل شدگی و گسستگی): «شکست هم جواری» به‌ دلیل وابستگی به مسیر طی شده، در سطح خوشه، شبکه، صنعت یا بنگاه اتفاق میافتد و با مفاهیم قفل شدگی (هم جواری زیاد) و گسستگی (هم جواری کم) ارتباط دارد. انواع مختلف هم جواری مؤثر بر نوآوری را می‌توان به جغرافیایی، سازمانی، نهادی، اجتماعی (فرهنگی) و شناختی دسته‌بندی کرد. شکست هم جواری جغرافیایی در نواحی بسیار تخصصی، به‌ دلیل پیوندهای قوی بین بنگاه‌ها و موانع شدید ورود، دیده می‌شود. اجتماع قفل شده، انعطاف نداشته و پذیرای پیشرفت‌های دنیای خارج و خارجی‌ها نیست.

شکست هم جواری سازمانی، در روابط و تعاملات داخل سازمان یا روابط کاربر- تولیدکننده و تبادل دانش فنی اتفاق میافتد. اول، پیوندها و وابستگی‌های قوی می‌تواند دسترسی به منابع مختلف اطلاعات را محدود کند. دوم، اگر ساختار سازمانی فاقد سازوکارهای بازخورد مناسب باشد، ایده‌های جدید پاداش داده نمی‌شود و یادگیری تعاملی به سختی اتفاق می‌افتد. سوم، هم جواری سازمانی زیاد که در ساختار سلسله‌مراتبی منعکس می‌شود، انعطاف لازم برای نوآوری را ندارد. در هم جواری نهادی، بخشی از شکست مربوط به ویژگی «تکمیل کنندگی» است. اثربخشی یک نهاد، عملکرد نهادهای مکمل را بهبود می‌بخشد و بین نهادها وابستگی به وجود می‌آورد. از یک سو این وابستگی متقابل می‌تواند «اینرسی محلی» را زیاد کند؛ در نظام‌های پیچیده، تغییر در عنصری که موقعیت ساختاری دارد، می‌تواند موجب عدم پایداری شود، در نتیجه یا تغییر رخ نمی‌دهد یا تغییرات کوچکی رخ می‌دهد که کارکرد کلی سیستم تغییر شدید نکند. از سوی دیگر سیستم نهادی می‌تواند موقعیت قفل شدگی نهادی را به وجود بیاورد و فرصت در اختیار نهادهای تازه وارد نگذارد. هم جواری اجتماعی به مفهوم اعتماد و روابط دوستانه است. روابط اجتماعی کم، ظرفیت نوآوری بنگاه‌ها را به‌ دلیل کمبود اعتماد، ضعیف کرده و مانع یادگیری است. هم جواری اجتماعی بیش از حد نیز می‌تواند منجر به شکست شود؛ روابطی که بر اساس قیود دوستی و خویشاوندی هستند، می‌توانند در اثر ساده انگاری منجر به فرصت طلبی بشوند. علاوه بر آن، روابط درازمدت هم می‌تواند اعضای شبکه‌های اجتماعی را در روش‌های انجام امور خاص خود، قفل کند؛ به‌ دلیل عدم پذیرش سایرکارآفرینان و افراد خارج از شبکه به درون آن، ایده‌های جدید نمی‌توانند وارد شبکه شوند. و بالاخره شکست هم جواری شناختی به‌ دلیل فاصله کم یا زیاد پایه دانشی بنگاه‌ها در داخل سازمان یا در تعامل با سایر بنگاه‌ها به وجود می‌آید.

نکته: متغیرهای بنیادی (توحید، استقلال، بهره‌وری، خودسازماندهی، فساد و ...) نیز به عنوان یک بازبینه برای شناسایی مسائل قابل استفاده هستند.

ردیابی روابط

با ردیابی روابط مفهومی و مقداری مسائل شناسایی شده، می‌توان مسائل جدیدی را یافت.

روش‌های ردیابی روابط برای شناسایی مسائل عبارتند از:

  1. شناسایی علت‌ها و معلول‌ها؛ تحلیل ریشه‌ها و آثار موفقیت‌ها و شکست ها
  2. تحلیل چهرریزه‌ای: شناسایی متغیرها از طریق روابط مفهومی، تحلیل چهریزه‌ای نیز نامیده می‌شود. تحلیل چهریزه ای7، «تحلیل حوزه‌های موضوعی به مفاهیم تشکیل دهنده آن‌ها که در قالب چهریزه‌ها دسته‌بندی شده‌اند و همچنین تقسیم مفاهیم به مفاهیم اخص به واسطه‌ی ویژگی‌های بخش‌پذیری معین» است. چهریزه، مفاهیمی هستند که عضو یک مجموعه بزرگ‌تر هستند. به‌ طور کلی نمونه‌هایی از مقوله‌های سطح بالا که می‌توانند برای گروه‌بندی مفاهیم به چهریزه‌های گوناگون به کار آیند، عبارتند از: اشیاء، عوامل، کنش‌ها، مکان‌ها و زمان‌ها.
  3. قالب‌های ساماندهی مفاهیم: مانند سوت 6

کاربرد ویژه ردیابی روابط، شناسایی مسائل گذشته و آینده است.

تعریف متغیرها

در روش تعریف متغیرها، مولفه‌های و مشخصه‌های آن‌ها شناسایی شده و متغیرها به صورت بنیادی تعریف می‌شوند.

تعریف متغیرها شامل چهار مرحله است:

  1. شناسایی مولفه‌ها و طبقه‌بندی آن ها
  2. شناسایی مشخصه‌های هر طبقه از مولفه ها
  3. برقراری تناظر بین مولفه‌ها و مشخصه‌ها و تعیین متغیرها
  4. بررسی تطبیقی

شناسایی مولفه‌ها و طبقه‌بندی آن ها

برای تعریف متغیرها ابتدا باید مولفه‌های موضوع مورد نظر شناسایی شوند. مولفه7 عناصر تشکیل دهنده یک موضوع هستند.

مولفه‌ها با معیار ساختاری و رفتاری و همچنین درونی و محیطی طبقه‌بندی می‌شوند:

  1. مولفه‌های ساختاری درونی: اجزاء موضوع مورد نظر و روابط بین آن ها
  2. مولفه‌های رفتاری درونی: فعالیت‌های موضوع مورد نظر و رویدادهای حاصل از آن ها
  3. مولفه‌های ساختاری محیطی: اجزای خارج از موضوع مورد نظر که ارتباط زیادی با اجزای درون موضوع دارند و روابط بین اجزای داخلی و خارجی
  4. مولفه‌های رفتاری محیطی: ورودی‌ها و خروجی‌های موضوع مورد نظر

رویکردهای ساختاری و رفتاری بدیل بوده و جایگزین یکدیگر نیستند. هر کدام از این رویکردها برای شناسایی برخی از متغیرها مناسب‌تر هستند.

منابع انسانی، ساخته شده، ظبیعی، دارایی نامشهود =

شناسایی مشخصه‌های هر طبقه از مولفه ها

مشخصه ها8، صفات و ویژگی‌هایی هستند که متغیر مورد نظر را توصیف می‌کنند. مشخصه‌ها بستگی به نوع مولفه‌ها داشته و بسیار متنوع هستند؛ برخی از انواع مشخصه‌ها عبارتند از:

  • مشخصه‌های تعداد و زمان: مشخصه‌های تعداد و زمان برای تعریف متغیرهای فرایندی (در رویکرد رفتاری) استفاده می‌شوند. متغیرهای اولیه‌ای که با این مشخصه‌ها تعریف می‌شوند عبارتند از: تعداد ورودی، نرخ ورودی (تعداد ورودی در یک دوره زمانی)، تعداد خروجی، نرخ خروجی، زمان ورود و خروج یک موجودیت، مدت فرایند، تعداد انباشت در یک مقطع زمانی.
  • مشخصه‌های تصوری: انتظارات و دغدغه‌های افراد، مشخصه‌هایی هستند که برای تعریف متغیرهای تصوری مورد استفاده قرار می‌گیرند.

برقراری تناظر بین مولفه‌ها و مشخصه‌ها و تعیین متغیرها

متغیرها، ترکیب مولفه‌ها و مشخصه‌ها هستند. به‌ عبارت دیگر هر مولفه به همراه یکی از مشخصه‌های آن، یک متغیر محسوب می‌شود. متغیرهای رفتاری، مشخصه‌های فعالیت‌ها و رویدادها هستند؛ متغیرها ساختاری نیز، مشخصه‌های اجزاء و روابط هستند.

مولفه‌ها و مشخصه‌ها، مفاهیمی هستند که باید تا حد امکان کوچک و محدود انتخاب شوند تا متغیرهای حاصل از ترکیب آن‌ها قابل سنجش باشند، به‌ عبارت دیگر، باید با ترکیب مولفه‌ها و مشخصه‌ها، تعریف عملیاتی9 از مفاهیم قابل ارائه باشد.

مثال: مفهوم «محرومیت» دارای ابعاد جسمانی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روانی بوده و از بعد اقتصادی شامل اجزایی مانند «سرمایه مادی، تخصص» است. اگر محرومیت را به عنوان یک مشخصه برای مردم یک منطقه در نظر بگیریم، متغیر کلانی تعریف کرده‌ایم که سنجش آن با خطاهای زیادی همراه خواهد بود. بهتر است این مشخصه تفکیک شده و به عنوان نمونه، «میزان تخصص افراد» به عنوان یک متغیر تعریف شود. البته بعدا می‌توان با تعریف یک شاخص ترکیبی به عنوان «محرومیت مردم» این متغیرهای کوچک شده را دوباره ترکیب کرد تا یک شاخص ترکیبی به دست آید.

برای تعریف متغیرها، می‌توان مشخصه‌ها و مولفه‌ها را سطر و ستون اول یک ماتریس قرار داد، بدین ترتیب هر سلول که از تقاطع یک مولفه با یک مشخصه ایجاد می‌شود، بیانگر یک متغیر است. البته ممکن است برخی مشخصه‌ها برای برخی مولفه‌ها موضوعیت نداشته باشند و بنابراین متغیری قابل تعریف نباشد.

مثال: در جدول 16 دسته از عوامل دستگاه قضایی به عنوان مولفه و برخی از مشخصه‌های مرتبط با آن‌ها نشان داده شده است. بدین ترتیب، 60 متغیر تعریف شده است. البته همه این متغیرها وارد شبکه مسائل نمی‌شوند.

متغیرهای ساختاری؛ تناظر بین مولفه و مشخصه

آگاهی تقوا استقلال شجاعت آگاهی قوه تشخیص رضایت شغلی مسئولیت پذیری پاسخگویی امانتداری
قضات دادیار، بازپرس، دادستان، قاضی محکمه
مدیران قضایی مدیران قضایی
کارکنان مدیر دفتر دادگاه، کارکنان دادگستری، دفاتر خدمات قضایی و سازمان‌های وابسته
ضابطین ضابطین
اشخاص ذی سمت وکیل
اشخاص مرتبط کارشناسان رسمی

در حین تعریف متغیرها، باید بررسی تطبیقی با متغیرهای شناسایی شده با سایر روش‌ها انجام شده و اصلاحات لازم انجام شود.

ساماندهی شبکه مسائل

پس از شناسایی مقدماتی، مسائل و روابط بین آن‌ها اصلاح و تکمیل می‌شوند. نحوه تعریف مسائل، بر تعیین حالت‌های موجود و مطلوب تاثیر زیادی می‌گذارد و بسیاری از اختلافات ناشی از مفاهیم (تقسیم‌بندی) و واژه‌ها (نام گذاری مسائل) هستند.

اصلاح و تکمیل مسائل و روابط بین آن‌ها، شبیه مراحل 2 و 3 روش داده بنیاد است؛ می‌توان این مرحله را یک مصداق خاص از روش داده بنیاد (برای شناسایی شبکه مسائل تلقی کرد.

نامگذاری مسائل

نامگذاری، انتخاب واژها برای مفاهیم هستند. در نام گذاری مسائل باید توجه داشت که مفاهیم متمایز از واژه‌ها هستند؛ برای اشاره به یک مفهوم ممکن است از چند واژه استفاده می‌شود. بنابراین نباید تفکیک و ترکیب مفاهیم با تفکیک و ترکیب واژه‌ها اشتباه شود. برای مفاهیمی که زیاد به کار می‌روند واژه‌های مشخصی ایجاد شده‌اند، اما اگر مفهومی جدید بوده و یا آن قدر پرکاربرد نباشد که برای آن یک واژه خاص برای آن ساخته شود، از چند واژه برای اشاره به مفهوم استفاده می‌شود؛ این مفاهیم را مفاهیم مرکب می‌نامیم.

مثال: برای بیان مفهوم «گیاه بزرگ چوبی» از واژه «درخت» استفاده می‌شود. اما برای مفهوم « درخت‌هایی که در همه فصل‌های سال دارای برگ هستند.» از ترکیب سه واژه «درخت همیشه سبز» استفاده می‌شود.

مسائل بسته به موضوع آن با اسم مفرد (در مورد رویدادها) و فعل (در مورد فعالیت‌ها) بیان می‌شود. خطاهایی که در نام گذاری مسائل ممکن است رخ دهد عبارتند از:

  1. به جای موضوع متغیر، از تاثیرات مسئله برای نام گذاری آن استفاده شود.
  2. از عبارت‌های توضیحی که شامل چند مسئله و حتی روابط بین مسائل باشند برای بیان یک مسئله استفاده شود.
  3. برای یک مسئله، نام‌های متعددی وجود داشته باشد و هر نام، یک مسئله در نظر گرفته شود. به‌ عبارت دیگر نام‌های هم ارز، مسائل متمایزی تلقی شوند.

گاهی نام مسئله برای مشخص کردن مفهوم آن کافی است اما معمولا البته علاوه بر نام، می‌توان از جملات یا عبارت‌هایی برای توضیح مفهوم مسئله استفاده کرد.

طبقه‌بندی و حوزه‌بندی مسائل

در این مرحله، تقسیم‌بندی مفاهیم برای بیان مسائل اصلاح می‌شود؛ برخی مسائل باید به چند مسئله شکسته شده و برخی از مسائل نیز باید در قالب مسئله بزرگ‌تری قرار گیرند. طبقه‌بندی و حوزه‌بندی مسائل، متمایز از تقسیم‌بندی محدوده (که در بخش اول این چارچوب بیان شد) است.

انواع روابط نسبی بین مفاهیم که در تقسیم‌بندی موثر هستند عبارتند از:

  1. سلسله مراتبی
    1. رابطه عام و خاص
    2. رابطه کل و جزء
  2. همپوشانی

علاوه بر این روابط، نسبت‌های دیگری نیز بین مفاهیم وجود دارند:

  • رشته یا حوزه مطالعاتی و اشیاء یا پدیده‌های مورد مطالعه مثال: جنگل داری - جنگل، عصب شناسی - سیستم عصبی
  • اشیاء و ویژگی‌های توصیف کننده آن‌ها مثال: سموم - سمیت
  • مفهوم و واحد سنجش آن مثال: جریان الکتریسته - آمپر

مثال: خزندگان - فسیل خزندگان

برای کاهش حجم (فشرده سازی) شبکه مسائل، از مفاهیم عام و کل استفاده می‌شود؛ البته استفاده از مفاهیم عام و کل، معمولا خطاهای زیادی در پی دارند که باید مراقب آن‌ها بود.

معیارهای طبقه‌بندی و حوزه‌بندی مسائل عبارتند از:

  1. کاهش پیچیدگی و ابهام در روابط: مصادیق یا اجزای یک مسئله، علت‌های یکسانی داشته باشند.
  2. کاهش تعداد متغیرها

مثال: کانال‌های ارتباطی ===

برقراری روابط علت و معلولی

مهم‌ترین نکته در شناسایی مسائل، توجه به ارتباط بین آن‌ها است. ارائه فهرستی از مسائل راهگشا نیست و باید روابط علت و معلولی بین مسائل شناسایی شوند.

انواع روابط مقداری

انواع روابط مقداری بین مفاهیم عبارتند از:

  1. علت و معلولی
    • ساختاری
    • رفتاری
  2. همبستگی
  3. اتحاد: روابطی که بر اساس تعریف بین متغیرها برقرار شود؛ مانند ارتباط بین سود با درآمد و هزینه

در شبکه مسائل روابط علّی مهم هستند، البته برای بیان بهتر مسائل، ممکن است روابط همسبتگی و اتحادها نیز در نظر گرفته شوند.

انواع روابط رفتاری عبارتند از:

  • فرایند و عامل یا ابزار آن مثال: بررسی جرم - کارآگاهان
  • فرایند و محصول آن مثال: نساجی - پارچه، باغبانی - میوه

انواع روابط علی در جدول زیر معرفی شده است.

تعریف
کافی (تام) مجموعه‌ای از علت‌ها که با وقوع آن‌ها، معلول واقع می‌شود. (این مجموعه ممکن است تنها یک عضو داشته باشد.)
ناکافی (ناقص) مجموعه‌ای از علت‌ها که با وقوع آن‌ها، معلول واقع نمی‌شود.
لازم (انحصاری) علتی که اگر در مجموعه‌ای از علت‌های یک معلول نباشد، معلول با آن مجموعه علت‌ها واقع نمی‌شود. به‌ عبارت دیگر علت دیگری نمی‌تواند نقش علت لازم را دریک مجموعه علت داشته باشد.
غیر لازم (جانشین پذیر) علتی که لازم نباشد. به‌ عبارت دیگر علتی که علت دیگری می‌تواند نقش آن را دریک مجموعه علت داشته باشد.
مانعه الجمع چند علت که می‌توانند جانشین یکدیگر شوند اما اگر با هم باشند اثر یکدیگر را خنثی می‌کنند.
بازدارنده (مانع) علتی که اگر در مجموعه‌ای از علت‌های یک معلول باشد، معلول با آن مجموعه علت‌ها واقع نمی‌شود.
پیش برنده (غیر مانع) علتی که مانع نباشد.
نگهدارنده (حقیقی) علتی که با هر تغییر جهت آن، معلول تغییر می‌کند.
محرک (معد) علتی که تنها تغییر در یک جهت آن، معلول را تغییر می‌دهد.
بی واسطه (مستقیم) اگر بین یک علت با معلولش، علت دیگری نباشد، آن علت، بی واسطه نامیده می‌شود.
با واسطه(غیر مستقیم) اگر بین یک علت با معلولش، علت دیگری باشد، آن علت، با واسطه نامیده می‌شود.
مداخله کننده علتی که بر رابطه بین یک علت و معلول اثر می‌گذارد. در واقع، علت مداخله کننده بر یک شی در مسیر علت و معلولی که بی واسطه در نظر گرفته شده‌اند اثر می‌گذارد اما چون آن شی آورده نشده، تلویحاً گفته می‌شود که بر رابطه اثر می‌گذارد.
بالفعل علتی که در یک زمان معین بر معلول اثر می‌گذارد.
بالقوه (پتانسیل) علتی که بالفعل نیست.
بنیادی
جانبی

در مورد انواع علت‌ها به نکات زیر باید توجه کرد:

  1. ممکن است نقش یک مجموعه علت‌ها با نقش یک عضو آن متفاوت باشد.
  2. بی واسطه یا با واسطه بودن بستگی به میزان تفصیل یا تقلیل شبکه دارد. ممکن است علتی در یک شبکه با واسطه باشد و در زیر شبکه‌ای از آن شبکه، نقش بی واسطه را داشته باشد.
  3. علت‌های غیرلازم، غیر مانع و بالقوه بر معلول اثر دارند. چون علت است. غیرلازم بودن،غیر مانع بودن و بالقوه بودن به معنای غیر موثر بودن نیست.
  4. علت مانع و غیر مانع ویژگی فازی دارد.
  5. اگر علتی بالفعل باشد، ارزش حالت‌های آن لزوماً با ارزش حالت‌های معلول یکسان است.
  6. اگر علت الف برای معلول ب بالقوه و برای معلول ج بالفعل باشد، ارزش حالت‌های الف با ارزش حالت‌های ج یکسان بوده و لزوماً با ارزش حالت‌های ب یکسان نیست.
  7. یک علت ممکن است چندین نقش داشته باشد. (یک شی در رابطه با معلول‌ها مختلف، نقش‌های متفاوت داشته باشد.)
  8. ممکن است نقش یک علت برای یک معلول در ترکیب با مجموعه علت‌های متفاوت، متفاوت باشد.

مثال: یک مجموعه از علت‌ها برای معلولی کافی باشند اما یکی از آن علتها به تنهایی کافی نباشد.

مثال: الف علت لازم ب و علت غیرلازم ج و معلول د باشد.

مثال: یک شی در یک مجموعه لازم بوده و در مجموعه دیگری نالازم باشد.

در ماتریس زیر ترکیب نقش‌های علی نمایش داده شده است.

در طول زمان / در یک دوره زمانی

شناسایی روابط

روشهای تحلیل روباط بین متغیرها در جدول زیر معرفی شده اند

جدول 1 : روش‌های تحلیل روابط بین متغیرها

روش برقراری رابطه تعیین نوع رابطه محاسبه شدت رابطه محاسبه مقادیر متغیرها تقسیم‌بندی متغیرها توضیح
الگوسازی ساختاری تفسیری * * با استفاده از روش الگوسازی ساختاری تفسیری، روابط بین مفاهیم (و متغیرها) آشکار شده و سامانه حاصل را به چند حوزه تقسیم می‌شود، همچنین اثر گذاری و اثر‌پذیری (قدرت نفود و میزان وابستگی) مشخص می‌شود
دیمتل * * * تاثیر‌گذاری متغیرها بر یکدیگر (با سطح فاصله های) محاسبه می‌شود. خروجی این روش، یک گراف جهت دار است که هر یک از متغیرهای آن (گره‌های آن) بر اساس شدت تاثیرگذاری و تاثیر‌پذیری در موقعیت مناسب درون یک دستگاه مختصات دکارتی قرار می‌گیرند.
پویایی شناسی سامانه * * * معادله ریاضی بین مولفه‌ها تعریف شده و تغییر مقادیر متغیرها در طول زمان برآورد می‌شود.
شبکه معنایی *
هستان شناسی * در این روش انواع روابط مفاهیم بدون تعیین نوع آن‌ها برقرار می‌شود.
نقشه شناختی فازی * شدت رابطه‌ها با روش فازی محاسبه می‌شود.

نکات مهم در شناسایی روابط عبارتند از:

  1. فرایندها را شناسایی کنید.
  2. مولفه‌های مهم و عوامل را شناسایی کنید
  3. تاثیرات مولفه‌ها بر یکدیگر
  4. در مورد عوامل انسانی: توانمندی‌ها و انگیزه ها
  5. بلوک‌بندی - بین بلوک‌ها، بعد درون بلوک

خطاها:

  1. به هم ریختگی سطوح (فرا و فرو): موضوع و مدیریت موضوع (ساختارهای سیاست‌گذاری)

تعیین مشخصات مسائل

مشخصه‌های یک مسئله عبارتند از:

  1. دامنه
  2. شدت
  3. اثرگذاری
  4. ذینفعان: ناظران، مسئولان و ...

برای محاسبه پذیر شدن مشخصه‌ها می‌توان به کمی سازی، تغییر متغیر و تعریف مسائل ترکیبی پرداخت.

مقادیر مشخصه‌ها، در سه بعد بررسی می‌شوند:

  • قطعی، احتمالی، فازی
  • بالقوه - بالفعل
  • روند زمانی: گذشته، حال، آینده

مقادیر مشخصه‌ها را می‌توان با محاسبه یا نظر سنجی بدست آورد.

کمی سازی

با تبدیل مفاهیم و روابط غیر عددی (کیفی) به اعداد و به‌ عبارت دیگر کمی کردن، مفاهیم و روابط محاسبه پذیر می‌شوند، پس از محاسبات، دوباره اعداد باید به مفاهیم غیر عددی تبدیل شوند تا قابل فهم باشند. ممکن است برخی از متغیرها را نتوان کمی کرد یا ضرورتی نداشته باشد که کمی شوند.

مثال: در طراحی پرسش‌های چند گزینه‌ای، پژوهشگر با استفاده از مفاهیم خود پرسش‌ها و گزینه‌هایی را مشخص می‌کند. حال پاسخ دهنده باید مفاهیم موجود در ذهن خود را به مفاهیم ذکر شده در پرسش و گزینه‌ها تبدیل کند و یکی از گزینه‌ها را انتخاب کند. تا همین جا یک تبدیل مفهومی رخ داده است که ممکن است خطا داشته باشد. در ادامه پژوهشگر هر گزینه را به یک عدد تبدیل می‌کند و مثلا اعدادی از 1 تا 5 را برای گزینه‌های «بسیار موافق» تا «بسیار مخالف» در نظر می‌گیرد. بعد از این تبدیل مفهومی، اعدادی (مفاهیمی انتزاعی) حاصل می‌شوند که می‌توان به با استفاده از ریاضی و امار آن‌ها را تحلیل نمود: میانگین پاسخ دهندگان را محاسبه کرد، از آزمون‌های آماری برای بررسی پایایی استفاده نمود و ... پس از تحلیل‌های عددی، در گزارش نتایج گفته خواهد شد که اکثر پاسخگویان با یک مورد «موافق» بوده‌اند؛ در اینجا دیگر عدد 4 معنایی ندارد و دوباره مفاهیم عددی به مفاهیم غیر عددی تبدیل می‌شوند.

کمی‌شدن متغیر بستگی به سطح اندازه‌گیری آن دارد. متغیرها به لحاظ سطح اندازه‌گیری 10 به چهار نوع تقسیم می‌شوند:

  • سطح اسمی 11: متغیر اسمی تنها بیانگر تمایز بین مصادیق هستند؛ به عنوان مثال «نوع شغل» به عنوان یک متغیر دارای مقادیری مانند کارگر، کشاورز، کارمند و ... است که برای انجام محاسبات کارگر را با عدد یک، کشاورز را با عدد دو و کارمند را با عدد سه می‌توان نمایش داد؛ اما در این سطح نمی‌توان این اعداد را با یکدیگر جمع و تفریق نمود. بلکه فراوانی این اعداد قابل تحلیل هستند.
  • سطح ترتیبی 12: متغیر ترتیبی علاوه بر تمایز بیانگر ترتیب بین مصادیق هستند؛ به عنوان مثال«رضایت از شغل» دارای مقادیری مانند خیلی راضی، راضی، متوسط، ناراضی و خیلی ناراضی و اعداد اختصاص یافته به آن‌ها به ترتیب از 1 تا 5 باشند. فردی که رضایتش با عدد دو مشخص شده نه تنها متمایز از فردی که رضایت او با عدد پنج مشخص شده است؛ بلکه عدد دو نشان می‌دهد رضایت او بیشتر نیز است؛ اما مقدار بیشتر بودن مشخص نیست.
  • سطح فاصله‌ای 13: متغیر فاصله‌ای علاوه بر تمایز و ترتیب (بزرگی و کوچکی) بیانگر فاصله بین مصادیق نیز هستند؛ به عنوان مثال «دمای هوا» یک متغیر فاصله‌ای است؛ اگر دمای هوای دو شهر که یکی 45 درجه و دیگری 25درجه باشد، 20 درجه با یکدیگر اختلاف دارند.
  • سطح نسبی 14: متغیر نسبی مانند متغیر فاصله‌ای است که عدد صفر به معنای «هیچ» بوده و قراردادی نیست. به عنوان مثال صفر بودن درآمد در یک ماه به معنای این است که هیچ درآمدی وجود نداشته است؛ اما دمای صفر درجه سانتی گراد فقط یک تعریف بوده و معادل با 273٫15 درجه کلوین (که یک مقیاس سنجش دیگر است) می‌باشد.

متغیر اسمی فقط نوعی نام گذاری است و از طرف دیگر سطح متغیر نسبی تمام ویژگی‌های عدد در ریاضیات را دارد. برای اندازه‌گیری متغیرهای ترتیبی، مقیاس‌های متعددی تعریف شده است که عبارتند از:

  • مقیاس‌های سلسله‌مراتبی: گویه‌ها (گزینه‌ها) در این مقیاس‌ها نسبت به هم اولولیت دارند. مشهورترین مقیاس‌های سلسله‌مراتبی عبارت‌اند از: مقیاس بوگاردوس، مقیاس تورستون، مقیاس گاتمن
  • مقیاس‌های یکنواخت: گویه‌ها (گزینه‌ها) در این مقیاس‌ها هم وزن بوده و هیج یک بر دیگری اولویت ندارد. مشهورترین مقیاس‌های یکنواخت عبارت‌اند از: مقیاس لیکرت، مقیاس برش قطبین

اندازه‌گیری متغیرها با استفاده از ابزارها انجام شده و تناظر بین متغیرها با اعداد بر اساس مقیاس‌ها (که تعاریفی قراردادی هستند) برقرار می‌شود. برای اندازه‌گیری یک متغیر ممکن است چند ابزار و همچنین چندین مقیاس وجود داشته باشد؛ اگر مقیاس‌های مربوط به یک موضوع، به خوبی تعریف شده باشند، مقادیر آن قابل تبدیل به یکدیگر باشد.

مثال: برای کمی کردن مفهوم «دما» از ابزار دماسنج، مفهوم «وزن» از ابزار ترازو، مفهوم «زمان» از ابزار ساعت استفاده می‌شود. دمای هوا را می‌توان با سه مقیاس سانتی گراد، کلوین و فارنهایت به عدد تبدیل کرد.

مثال: مقادیر متغیرهای رضایت شغلی را می‌توان با ابزار پرسشنامه گرد آوری کرد.

تغییر متغیر

تغییر تعریف یا داده‌های متغیرها، باعث سهولت از آن‌ها استفاده می‌شود. برخی از تغییرات عبارت‌اند از:

  1. حذف بعد: تعریف یک متغیر با تقسیم دو متغیر هم بعد، بعد آن‌ها را از بین برده و امکان مقایسه مقادیر آن‌ها در سامانه‌های مشابه را ساده‌تر می‌کند.
  2. نرمال سازی: داده‌های متغیر را به بزرگترین مقدار متناظرشان تقسیم می‌شوند تا به مقدارهای بین صفر و یک مقیاس (نرمالیزه) شوند. این کار باعث می‌شود که اثر مقیاس واقعی کمتر شده و همه ورودی‌ها تقریباً در یک دامنه باشند.
  3. تنظیم دقت: هر چه یک متغیر با مشخصات بیشتری تعریف شود به نحوی که اجزاء کوچکتر یا مصداق کمتری را در بر بگیرد، سطح دقت متغیر افزایش پیدا می‌کند. میزان دقت مورد نیاز بستگی به اهداف دارد.

مثال: «تعداد پرونده‌های ورودی به دادگاه » به عنوان یک متغیر در نظر گرفته می‌شود. هر چقدر این متغیر جزئی‌تر شود و از حالت کلی خارج شود، دقت اندازه‌گیری و قابلیت تصمیم‌‌سازی آن افزایش می‌یابد. به عنوان مثال «تعداد پرونده‌های ورودی به تفکیک نوع پرونده و مکان جغرافیایی» دارای دقت بیشتری نسبت به متغیر «تعداد پرونده‌های ورودی به دادگاه» است.

روش‌های نرمال‌‌سازی عبارتند از:

  1. رتبه‌بندی
  2. استانداردسازی
  3. حداکثر-حداقل
  4. فاصله تا یک نقطه مرجع

تعریف مسائل ترکیبی

برای بیان مسئله در یک موضوع گسترده، می‌توان چندین متغیر را که هر کدام بیانگر یکی از مولفه‌های آن موضوع هستند را با یکدیگر ترکیب نمود. برای ترکیب متغیرها، ابتدا باید آن‌ها راوزن دهی نموده و سپس تجمیع نمود.

روش‌های وزن دهی به متغیرها عبارتند از:

  1. تحلیل عاملی 15
  2. تحلیل پوششی داده‌ها 16
  3. مدل‌های مولفه‌های مشاهده نشده 17
  4. فرایندهای تخصیص بودجه 18
  5. فرایند تحلیل سلسله‌مراتبی 19
  6. تحلیل‌های مشترک 20
  7. شبکه‌های عصبی مصنوعی 21
  8. شبیه سازی؛ مانند شیبه‌‌سازی مونت کارلو 22

روش‌های تجمیع متغیرها عبارتند از:

  1. تجمیع خطی 23
  2. تجمیع هندسی 24

مثال: نسبت بین دو متغیر، نمونه‌ای از متغیرهای ترکیبی هستند؛ متغیر نرخ (که متغیر مخرج زمان است) و متغیر سرانه نمونه‌هایی از متغیرهای نسبت هستند.

مثال: «بار پرونده به عامل» یک شاخص ترکیبی برای فرایند دادرسی است. این شاخص با «مجموع تعداد پرونده موجودی در اول دوره و تعداد پرونده‌های وارد شده در طور دوره بر تعداد قاضی» محاسبه می‌شود. «نسبت تراکم» شاخص ترکیبی دیگری است که با «مجموع تعداد پرونده موجودی در اول دوره و تعداد پرونده‌های وارد شده در طور دور به پرونده‌های مختومه» محاسبه می‌شود.

تعیین حالت‌های موجود و مطلوب

مسائل بر اساس ارزش‌ها تشخیص داده می‌شوند؛ به‌ عبارت دیگر ممکن است یک وضعیت برای افرادی مسئله بوده و برای افرادی مسئله نباشد.

مثال: ترافیک سنگین در یک چهارراه برای رانندگان و مسافران یک مسئله است در حالی که برای کسانی که در این چهار راه اقدام به فروش گل می‌کنند مسئله نیست، زیرا توقف بیشتر خودروها فرصت فروش را برای آن‌ها افزایش می‌دهد.

نکته:

  • شناسایی ارزش‌های بنیادی برای دقت در شناسایی مسائل و کاهش اختلافات، ضروری است.

تعیین روش اندازه‌گیری حالت موجود

= مسئله بیانگر فاصله وضع موجود و مطلوب است. مفاهیم مشکل و نیاز معادل با مفهوم مسئله هستند با این تفاوت که «مشکل» بر نامطلوب بودن وضع موجود و «نیاز» عدم دسترسی به وضع مطلوب تاکید می‌کند. حالت‌های مطلوب بر اساس ارزش‌های بالادستی و براساس روابط علت و معلول (در جهت معکوس) شناسایی می‌شود.

برای تعیین روش اندازه‌گیری شاخص‌ها، روش اندازه‌گیری داده‌ها، مراجع اندازه‌گیری و صحه گذاری، محاسبات و روش برخورد با داده‌های ناقص باید مشخص شود.

تعیین روش اندازه‌گیری داده ها

روش‌های اندازه‌گیری داده‌ها عبارتند از: تراکنش‌های ثبت شده، آمارگیری، نظرسنجی و بررسی موردی. مقدار یک شاخص ممکن است با یک یا چند روش اندازه‌گیری شود. تفاوت بین نتایج اندازه‌گیری با روش‌های مختلف ممکن است به‌ دلیل خطای اندازه‌گیری باشد.

مثال: شاخص اتقان آرای قضایی هم از طریق نظرسنجی و هم از طریق بررسی موردی قابل اندازه‌گیری است. اتقان آرا، ابعادی مانند «ادبیات رای، القاء حس عدالت و انصاف، روان و روشن بودن رای، مستدل بودن رای (علل و اسباب موجه موضوعی)، مستند بودن رای (علل و اسباب موجه حکمی)، وجود گردش کار» دارد. هریک از این ابعاد در مورد یک حکم خاص قابل تحلیل هستند اما اندازه‌گیری هر یک از این ابعاد از طریق پرسش نامه دقت کافی را ندارد؛ بهتر است این ابعاد برای تمام یا برخی از احکام بررسی شده و نتایج بررسی‌های موردی به عنوان شاخص اتقان رای درنظر گرفته شود.

روش برخورد با داده‌های ناقص

داده‌هایی که برای محاسبه مقدار شاخص مورد استفاده قرار می‌گیرند ممکن است ناقص باشند. بهتر است در مرحله تعیین روش اندازه‌گیری، نحوه برخورد با داده‌های ناقص مشخص شود؛ روش‌های برخورد با داده‌های ناقص عبارت‌اند از:

  1. حذف مورد25: در این روش، رکورد حاوی داده‌های ناقص از تحلیل‌ها کنار گذاشته می‌شود. البته این روش باعث نادیده گرفته شدن تفاوت‌های سیستماتیک ممکن میان نمونه‌های کامل و غیر کامل می‌شود؛ بنابراین به عنوان یک قاعده سر انگشتی توصیه شده در صورتی که بیش از پنج درصد مقادیر متغیرها ناقص باشد، از این روش استفاده نشود.
  2. نسبت دادن انفرادی26: در این روش داده‌های ناقص در تحلیل دخالت داده می‌شوند؛ اما داده‌های ناقص با انتساب مقادیر منفرد (جایگزینی میانگین، میانه و یا نما، انتساب رگرسیونی و سایر موارد مرتبط) تغییر می‌یابند.
  3. نسبت دادن چندگانه27: در این روش داده‌های ناقص در تحلیل دخالت داده می‌شوند؛ اما داده‌های ناقص با انتساب چندگانه (زنجیره‌های مارکوف و یا شبیه‌‌سازی مونت کارلو) تغییر می‌یابند.

ارزش گذاری مقادیر

مقادیر مطلوب متغیرها بر اساس ارزش‌های بنیادی محاسبه می‌شوند. این مقادیر با دو روش قابل محاسبه هستند:

  1. اهداف: اگر طرح موضوع مورد نظر، قبلا طراحی شده یا در حال طراحی باشد، مقادیر مطلوب شاخص‌ها به سادگی قابل تعیین است؛ برخی از شاخص‌ها همان اهداف و راهبردهای طرح بوده که حالت مطلوب آن‌ها تعیین شده است، سایر شاخص‌ها نیز براساس مقادیر تعیین شده، محاسبه می‌شوند. اگر اهداف مشخص نشده باشند، با همان روش‌هایی که اهداف طراحی می‌شوند می‌توان مقادیر مطلوب شاخص‌ها را نیز تعیین کرد. استفاده از نظر خبرگان، مقادیر تعیین شده در قوانین و مقررات و ... روش‌های سر انگشتی برای محاسبه مقادیر مطلوب هستند.
  2. مقایسه: با مقایسه مقادیر یک شاخص در روند زمانی خودش و یا مقادیر شاخص در موضوعات مشابه می‌توان حدودی را برای تغییرات تعیین نموده و برآورد اولیه‌ای از مقادیر نامطلوب بدست آورد.

برای شاخص‌های مهم می‌توان چندین سطح هشدار در نظر گرفت و نوع مخاطبان، نحوه گزارش‌دهی و نحوه واکنش را بر اساس آن‌ها تعیین نمود.

مثال: برای مقدار شاخص کیفیت هوا28متناسب با سطوح مختلف سلامت انسان، شش سطح تعریف شده است:

  1. خوب: میزان شاخص کیفیت هوا در این حالت بین 0 و 50 است. کیفیت هوا رضایتبخش است و آلودگی هوا بی خطر یا کم خطر است. این حالت را با رنگ سبز نشان می‌دهند. معمولاً به این حالت وضعیت "پاک" اطلاق می‌شود.

  2. متوسط: میزان شاخص کیفیت هوا در این حالت بین 51 تا 100 است. کیفیت هوا قابل قبول است اگرچه بعضی از آلاینده‌ها ممکن است برای تعداد بسیار کمی از افراد با ملاحظات بهداشتی خاص همراه باشد به عنوان مثال کسانی که نسبت به ازن حساسیت ویژه‌ای دارند ممکن است علائم تنفسی از خود بروزدهند. این حالت را با رنگ زرد نشان می‌دهند. معمولاً به این حالت وضعیت "سالم" اطلاق می‌شود.

  3. ناسالم برای گروه‌های حساس: میزان شاخص کیفیت هوا در این حالت بین 101 و 150 است. بعضی از افراد گروه‌های حساس ممکن است اثرات بهداشتی خاصی را تجربه کنند. برای مثال مردمی که دارای بیماری ریه هستند نسبت به عموم مردم خطرات بیشتری را از مواجهه با ازن متحمل می‌شوند اما مردمی که بیماری ریوی یا قلبی دارند خطر بیشتری را از مواجهه با ذرات معلق متحمل می‌شوند. ولی وقتی آلودگی هوا در این سطح قرار دارد عموم مردم تحت تاثیر قرار نمی‌گیرند. این حالت را با رنگ نارنجی نشان می‌دهند.

  4. ناسالم: هر فردی ممکن است اثرات بهداشتی شاخص کیفیت هوا بالا را زمانی که مقدار آن بین 151 و 200 است، تجربه کند. اعضای گروه‌های حساس بیش از سایرین اثرات جدی را بر سلامت خود تجربه می‌کنند. این حالت را با رنگ قرمز نشان می‌دهند.

  5. بسیار ناسالم: در این حالت شاخص کیفیت هوا بین 201 تا 300 قرار دارد و هشداری برای سلامتی بحساب می‌آید و بدین معنی است که هر کسی ممکن است اثرات جدی‌تری را بر سلامت خود تجربه کند این حالت را به رنگ بنفش نشان می‌دهند.

  6. خطرناک: شاخص کیفیت هوا در این وضعیت از 300 بالاتر است و اخطاری جدی برای سلامت انسان و اعلام وضع اضطراری است. در این وضعیت احتمالا تمام افراد جامعه تحت تاثیر قرار می‌گیرند. این حالت را با رنگ خرمایی نشان می‌دهند.

پالایش شبکه مسائل

حذف مسائل کوچک

= وضعیت یک سامانه را با مقادیر متغیرهای متعددی می‌توان توصیف و تبیین کرد، اما برای شناسایی شبکه مسائل، باید برخی از متغیرها را به عنوان مسئله انتخاب نمود و مقادیر آن‌ها اندازه‌گیری، تحلیل و گزارش شود. اندازه‌گیری مقادیر همه متغیرها هزینه‌های زیادی داشته و از طرف دیگر ارائه اطلاعات بیش از حد به مخاطبان، مفید نیست و با توجه به محدودیت‌های زمانی و ذهنی حتی ممکن است زیان آور نیز باشد.

بازنگری نگرش ها

نگرش29، ترکیبی از الگوی ذهنی و هیجان‌های شکل گرفته در یک فرد درباره یک موضوع است. نگرش‌ها معمولا بر اساس تجربه قبلی ایجاد شده و تمایل نسبت به موضوعات را شکل می‌دهند و پیش داوری و واکنش به موضوعات را هدایت می‌کنند. برای تشخیص درست مسائل، باید نگرش‌ها درباره موضوعات مورد نظر را واکاوی کرده و مواظب بود که تشخیص مسائل تحت تاثیر پیش داوری‌ها قرار نگیرد.

تقوا در شناسایی مسائل، همین جا موضوعیت می‌یابد.

مثال: =

چرخه مدیریت مسائل

چرخه مدیریت مسائل شامل 4 فعالیت اصلی است:

  1. شناسایی
  2. بیان
  3. درک
  4. حل

این فعالیت‌ها را به صورت فردی یا جمعی قابل انجام است.

== تقسیم کار

==تخصص‌های لازم، افراد صاحب نظر

==تاثیر روش در اجماع - مشارکت - تعلق، اموزش، اجماع

==زیرساخت‌ها - تکامل تدریجی

==ترکیب و نوع مسائل، شاخصی برای سطح مدیریت

شناسایی مسائل

شناسایی مسائل یک فرایند مستمر است و آگاهی‌هایی را فراهم می‌کند که در مقاطع زمانی و سطوح مختلف (طراحی برنامه‌ها، تخصیص بودجه و ...) می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

  • رویکرد فعالانه
  • آمادگی - میزان آگاهی و سرعت تشخیص مسئله -

طبقه‌بندی افراد بر اساس مسائلی که درک می‌کنند یا حساسیت نشان می‌دهند.

روش گردآوری ایده‌ها و نظرات برای شناسایی مسائل عبارتند از:

  1. نشست‌های حضوری موردی یا دوره‌ای با عناوین و دستور کار «تحلیل مسائل [شرکت‌های دانش بنیان]»
  2. بحث در فضای مجازی؛ مثلا شبکه‌های اجتماعی
  3. جمع سپاری
  4. طوفان مغزی، جمع سپاری، نظرسنجی

تعدادی از اشخاص و طرح‌هایی که برای شناسایی مسائل انتخاب می‌شوند، از درون سامانه مورد نظر و برخی نیز از سامانه‌های مشابه باید انتخاب شوند تا از مسائل بالقوه غفلت نشوند.

بیان مسائل

انواع روش‌های

  • توصیف، تبیین، تعابیر
  • بصری سازی
    • نمایش شبکه‌های علی - گراف ساختاری، رفتاری (فرایند، گذر حالت
    • هستان شناسی، نقشه دانش،
  • تناظر و مقایسه تطبیقی با عبارت‌های متعارف - الگوها، نظریه‌ها و دیدگاه‌های مختلف

بهتر است سامانه مسائل به صورت گراف نمایش داده شود، اگر مسائل و ارتباط بین آن‌ها تا این حد شناسایی نشده باشد، فهرست طبقه‌بندی شده مسائل بیان شده و ارتباط بین آن‌ها توضیح داده می‌شود. یافتن رابطه بین مسائل در انتخاب اهداف بسیار اهمیت دارد. لازم به‌ ذکر است در توصیف سامانه مسائل بین روابط مفهومی (کل- جزء، عام - خاص) و روابط علت و معلولی باید تفاوت قایل شد. در سامانه مسائل برای تحلیل آثار روابط علت و معلولی اهمیت دارند و روابط مفهومی فقط برای دسته‌بندی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

= نمایش انگیزه‌های عوامل انسانی

درک مسائل

مدیریت توجه - دانش زمینه

لزوم مشارکت - همراهی

اختلاف در مسائل

بسیاری اختلافات بین افراد در تشخیص مسائل و اهمیت و شدت آن‌ها، به‌ دلیل تفاوت در بینش‌ها، نگرش‌ها، زبان، اطلاعات و توانایی‌های شناختی افراد است.

مثال: در بسیاری از موارد، یک مسئله با مفاهیم متعددی بیان می‌شود و به نظر می‌رسد که مسائل متعددی داریم. این همان مثال «انگور، عنب، ازم و استافیل» مولوی است.

معمولا در مورد شناسایی حالت موجود، اختلاف زیادی بین افراد مختلف وجود ندارد و اگر اختلافی هم باشد، با اندازه‌گیری و شناسایی وضعیت، تا حدی زیادی کاهش می‌یابد؛ اما در مورد اینکه «وضعیت مطلوب چیست» اختلاف‌های زیادی ممکن است وجود داشته باشد و توافق در مورد وضعیت مطلوب حاصل نشود. به همین خاطر است که

مثال: دلایل اصلی شکست پروژه از دیدگاه‌های مختلف عبارتند از

دیدگاه مدیران پروژه:

  • تغییرات بسیار زیاد (گستره کار، بودجه، اولویت‌ها، تکنولوژی، بازار، کارفرما و ...)

  • ضعف در پشتیبانی پروژه

  • منابع ناکافی (شایستگی‌ها)

  • دست کم گرفتن پیچیدگی‌های پروژه

  • تداخل فرایندهای اداری و انتظارات و نیازمندی‌های پروژه

دیدگاه مدیریت ارشد:

  • برنامه‌ریزی غیردقیق/ ناکافی

  • ضعف در سنجش عملکرد

  • ضعف ارتباطات/ تشدید مشکلات

  • ضعف در کنترل تغییرات

  • ضعف در راهبری پروژه ها

دیدگاه بی طرف (نتایج تحقیقات میدانی):

  • انتظارات غیرواقعی (از گستره کار و بودجه موردنیاز)

  • تأمین مالی ناکافی

  • دست کم گرفتن پیچیدگی ها

  • انتظارات و اهداف غیر شفاف و مبهم

  • پایبندی ناکافی کارفرما

حل مسائل

تحولی - تراکنشی

طراحی راهبرد - / تغییر ورودی- تغییر سامانه

مفهوم هدف و راهبرد

پویایی شبکه مسائل

  1. تغییرات متغیرها و مقادیر
  2. جبرانی
  3. جابه جایی مسائل؛ تغییر گلوگاه

اولویت پرداختن به مسائل بر اساس مشخصه‌ها تعیین می‌شود.

اگر چندین مسئله همزمان وجود داشته باشند، باید اولویت‌بندی آن‌ها را مشخص نمود؛ معیارهای اولویت‌بندی بین مسائل عبارتند از:

  1. سرعت و سهولت حل
  2. تاثیرات متقابل بین مسائل
  3. نقش گلوگاهی

خطاها

نداشتن برنامه (درسطح برنامه در حال طراحی) به عنوان یک مسئله ذکر نمی‌شود. چون نداشتن برنامه به عنوان یک مسئله، شناسایی شده و طراحی برنامه در پاسخ به همین مسئله انجام می‌شود.

  1. یک دست نبودن بینش حاکم بر مفاهیم و گزاره ها
  2. عدم رعایت مرز شبکه مسائل و راه‌حل‌ها؛ گنجاندین راه‌حل‌ها در شبکه مسائل
  3. در مقایسه مقادیر یک متغیر در روند زمانی یا مصادیق در یک مقطعی، به تعریف متغیرها باید توجه داشت:
    1. تغییرات مصادیق: معوقات بانکی، استانداردهای حسابدرای بانک‌ها، آمار نقدینگی
    2. مقاطع اندازه‌گیری و مقایسه: بیکاری در فصول مختلف

الزامات

خط‌‌مشی ها

برای بهبود کیفیت شناسایی شبکه مسائل، رعایت این خط‌‌مشی‌ها مفید است:

ویژگی‌های پژوهشگر

برای موفقیت بیشتر در شناسایی شبکه مسائل، خوب است پژوهشگر چنین ویژگی‌هایی داشته باشد:

  1. طاقت آشفتگی را داشته باشد 30: دانسته‌های پیشین هیچ لزومی ندارد و نیازی به فشار آوردن بر داده‌ها برای جا گرفتن در قالب خاصی نیست.
  2. تحمل بازگشت به عقب را داشته باشد 31: پژوهشگران ممکن است پیش از آنکه راهشان را پیدا کنند، برای مدت کوتاهی گم شوند.
  3. به داده‌های در حال ظهور بدون نگرانی نسبت به توجیه آن‌ها، اطمینان کند 32: اگر پژوهشگر به دقت علمی این شیوه وفادار بماند، داده‌ها خود را توجیه خواهند کرد.
  4. کسی را داشته باشد تا با او صحبت کند: نظریه‌‌سازی داده بنیاد نیازمند اوقاتی در سکوت و تنهایی است تا در تحلیل داده‌ها عمیق‌تر شود و همچنین نیازمند اوقاتی برای مشورت و بحث است.
  5. آماده قبول مستند تازه ظاهرشده‌ای 33 باشد که احتمالاً راهی را که پژوهشگر در خصوص موضوع موردتحقیق به آن فکر کرده است، تغییر می‌دهد، و بپذیرد که بر روی مستند جدید کار کند.
  6. توانایی مفهوم‌‌سازی داشته باشد 34 تا بتواند از دل داده‌ها، نظریه را استخراج کند.
  7. خلاق 35 باشد: به راه‌های جدیدی برای کسب و استفاده از داده‌ها، ترکیب ره یافت دیگران، یا استفاده از ره یافتی آزمون شده به شیوه متفاوت بیاندیشد.

پیش نیازها

پیش نیازهای آموزشی شناسایی شبکه مسائل عبارتند از:

  • نظریه رهیافت
  • الگوی علّی

امکانات هم‌افزا برای شناسایی شبکه مسائل

قابلیت‌های نرم‌افزاری هم‌افزا برای شناسایی شبکه مسائل عبارتند از:

  1. شناسایی مقدماتی شبکه مسائل؛ شناسایی مسائل با دقت کم
    • بیان مسئله در قالب پست: می‌توان مسائل را به صورت یک پست در گروه‌ها، کانال‌ها و ربانه بحث صفحات نوشت. هم چنین می‌توان بخشی از متن یک صفحه را انتخاب کرده و مضمون آن را به عنوان مسئله استخراج کرد. بدین ترتیب، می‌توان محتواهای (اخبار، گزارش‌ها، قوانین، مقالات و …) مر تبز با موضوع را وارد سامانه نموده و به راحتی مضامین آن‌ها را برای شناسایی مسائل استخراج کرد.
    • بازبینه (چک لیست) مسائل عام: با بررسی این بازبینه، می‌توان مسائل خاص در موضوع مورد نظر را تا حدی تشخصی داد.
  2. ساماندهی شبکه مسائل؛ اصلاح و تکمیل مسائل و روابط بین آن ها
    • درگاه مسائل: می‌توان برای هر موضوع، یک درگاه مسائل ایجاد کرد تا دسترسی به مسائل و مشخصات آن ساده‌تر شود. کاربران می‌توانند، از طریق این درگاه، مسائلی را که دیگران یافته‌اند، مشاهده کرده و روی آن‌ها کار کنند.
    • بازبینه نام گذاری: خطاهایی که در نام گذاری مسائل ممکن است رخ دهد در این بازبینه یادآوری می‌شوند
    • تفکیک و ادغام مسائل
    • مقایسه زوجی بین مسائل برای تشخیص روابط بین مسائل
    • برقراری انواع روابط مفهومی و علت و معلولی بین مسائل
  3. تعیین مشخصات مسائل
    • تعریف مشخصه‌های مسئله (دامنه، شدت، اثرگذاری، ذی‌نفعان)
    • کمی سازی
    • تغییر متغیر
    • تعریف مسائل ترکیبی
    • تعیین حالت‌های موجود و مطلوب
    • تحلیل ارتباط بین متغیرها با روش‌های دیمتل و الگوسازی ساختاری تفسیری
    • رای دهی کاربران درباره مشخصات مسائل
    • نظرسنجی از طریق فرم الکترونیکی برای اندازه‌گیری مسائل
  4. پالایش شبکه مسائل
    1. حذف مسائل کوچک: برای سادگی تحلیل، برخی از مسائل را بر اساس مشخصه‌های مسائل می‌توان حذف کرد.
    2. بازبینه نگرش‌ها: خطاهای ناشی از نگرش‌ها در این بازبینه یادآوری می‌شوند.


↑ [1] Paradigm
↑ [2] Theme analysis
↑ [3] Effectiveness
↑ [4] Efficiency
↑ [5] Path-Dependence
↑ [6] SWOT
↑ [7] Component
↑ [8] Attributes
↑ [9] Operational Definition
↑ [10] Level of Measurement
↑ [11] Nominal Level
↑ [12] Ordinal Level
↑ [13] Interval Level
↑ [14] Ratio Level
↑ [15] FA; Factor Analysis
↑ [16] DEA; Data Envelopment Analysis
↑ [17] UCM; Unobserved Components Models
↑ [18] BAP; Budget Allocation Process
↑ [19] AHP; Analytic Hierarchy Process
↑ [20] CA; Conjoint Analysis
↑ [21] ANN; Artificial Neural Network
↑ [22] Mont Carlo Simulation
↑ [23] Linear Aggregation
↑ [24] Geometric Aggregation
↑ [25] Case Deletion
↑ [26] Single Imputatiuon
↑ [27] Multiple Imputatiuon
↑ [28] Air Quality Index
↑ [29] attitude
↑ [30] Tolerate confusion
↑ [31] Tolerate regression
↑ [32] Trust emerging data without worrying about justification
↑ [33] emerging evidence
↑ [34] Be able to conceptualize
↑ [35] creative
چارچوب