موردی برای نمایش وجود ندارد.
تازه‌های دیوار من
برای مشاهده آخرین مطالب دیوار خود، باید وارد سامانه شوید.

Loading

برای تعیین مقادیر متغیرهای اصلی در اقتصاد، باید مرز اقتصادی کشور تعیین شوند. به عبارت دیگر مشخص شود که چه چیزی تولید، چه چیزی وارد و چه چیزی صادر می شود. تعیین این مرز در راستای اهداف بالا دستی (در سطحی بالاتر از سطح اقتصاد) و با توجه به منابع کشور باید انجام شود. برای مشخص شدن اولویت های تولید، باید اولویت های صادرات و مصارف داخلی مشخص شده و واردات نیز برای تأمین مصارف داخلی و یا نهاد های محصولات صادراتی مشخص می شود. به عبارت دیگر با تعیین اولویت های تولید (کالا و خدمات)، مرز اقتصادی کشور یا همان مرز تولید کشو مشخص می شود.

نکات مهم در تعیین مرز اقتصادی کشور عبارتند از:

  1. تعیین متغیرها (صادرات، واردات، تولید، اشتغال، سرمایه گذاری و ... ) منفصل از یکدیگر و در مراحل مستقل انجام نمی شود. بلکه با توجه به اثر گذاری متقابل بین این متغیرها، آثار انتخابهایی که برای هر یک از آن ها انجام می شود بررسی شده و اصلاحات لازم انجام می شود.
  2. تعیین مرز تولید داخل (یا همان مرز اقتصادی) به طور قطعی امکان پذیر نیست، زیرا ممکن است عدم قطعیت هایی وجود داشته باشد که پیش بینی ها را با خطای زیادی مواجه کنند. در این صورت باید چندین سناریو برای مرز اقتصادی طراحی نمود.
  3. تعیین اولویت های تولید برای هم راستا کردن عوامل اقتصادی و بخشای مختلف حاکیمت است. و ممکن است در طول زمان با کسب اطلاعات و تجارب بیشتر اصلاح شود

تعیین اولویت های تولید در دو سطح انجام می شود: کلان، خرد. در سطح کلان، در افق بلند مدت اولویت ها مشخص شده و در راستای اولویت های کلان، موارد خرد مشخص می شوند.

تعیین اولویت های بلند مدت

برای تعیین اولویت های تولید در بلند مدت، مهم ترین سؤالاتی که باید به آن ها پاسخ دهیم عبارتند از:

چه اقلامی را باید وارد کنیم؟

چه اقلامی را صادر کنیم؟

چه اقلامی را با توجه به نیاز داخل، در داخل مصرف کنیم؟

در چه محصولاتی می خواهیم به هاب منطقه ای تبدیل شویم؟ (توجه به زنجیره های بین المللی)

در بحث صادرات، محصولاتی هستند که به صورت متعارف صادر می شوند و معمولاً تمرکز پایینی دارند مثل سیمان و .... وقتی که می خواهیم اولویت های تولید را در بلند مدت تعیین کنیم باید به تولید و صادرات سه دسته از محصولات توجه نماییم:

  1. محصولاتی که میزان تجارت جهانی آن ها بالاست.
  2. محصولاتی که سودآوری (ارزش افزوده) بالایی را ایجاد می کنند. اینگونه محصولات در فرایند تولید خود ارزش افزوده بسیار زیادی را به ازاء هر واحد تولید ایجاد می کنند و بدون آنکه سهمی از آن را به عوامل خارجی بپردازند از وسعت فعالیت صنعتی بیشتری برخوردار هستند.
  3. محصولاتی که به صورت انحصاری، توسط یک یا چند کشور محدود تولید و یا صادر می شوند. تولید اینگونه محصولات علاوه بر اینکه باعث افزایش پایداری می شود، برای کشور قدرت بوجود می آورد. البته انحصار ممکن است یا در مواد اولیه باشد و یا در تجهیزات. ممکن است محصولاتی وجود داشته باشند که از شاخص تمرکز بالایی برخوردار باشند (یعنی انحصاری باشند) ولی سهم بسیار کمی از تجارت جهانی داشته باشند مانند چوب پنبه؛ که در تعیین اولویت های تولید به دنبال اینگونه محصولات نیستیم مگر اینکه محصولاتی باشند که علیرغم سهم پایین از تجارت جهانی، عدم تولید آن ها، کشور را با مشکل مواجه نماید.

نکته: بعضی از محصولات با توجه به دوره عمر کم ممکن است با محصولاتی جایگزین شوند. شناسایی اینگونه محصولات و همچنین محصولاتی که در حال رشد هستند و دوره عمر طولانی دارند برای صادرات حائز اهمیت است.

معمولاً در صادرات یک محصول، 3 هدف اصلی را دنبال می کنیم:

  1. به منظور تأمین ارز برای واردات
  2. بدست آوردن جایگاه جهانی و ایجاد قدرت برای کشور
  3. استفاده از منابع مازاد (ایجاد اشتغال برای منابع انسانی مازاد یا مثلاً صادرات فولاد بدلیل داشتن سنگ آهن و انرژی با سرمایه گذاری خارجی ممکن است به صرفه تر باشد.)

بعد از شناسایی محصولاتی که تجارت جهانی بالایی دارند و محصولاتی که سودآوری بالا یا انحصار ایجاد می کنند، باید بررسی کنیم، در کدامیک پتانسیل داریم. علاوه بر این ممکن است محصولاتی وجود داشته باشند که علیرغم میزان تولید قابل توجه، نسبت صادرات آن ها به صادرات جهانی ناچیز باشد که باید در بررسی پتانسیل ها مورد توجه قرار گیرند.

نکته: با توجه به اینکه کلیه مواردی که گفته شد به تفکیک کدهای 4 رقمی آیسیک محاسبه می شوند، ممکن است محصولاتی در کدهای 8 یا 10 رقمی باشند که جزء محصولات با ارزش افزوده بالا باشد که باید به این نکته نیز توجه نمود. بعبارت دیگر بهتر است که بررسی ها به صورت زنجیره ای باشد.

محصولات را به دو دسته اصلی کالاها و خدمات دسته بندی می کنیم:

الف) کالاها: که شامل کالاهای نهایی، واسطه ای و سرمایه ای می شود.

ب) خدمات

کالاهای نهایی و واسطه ای غالباً جزء محصولاتی هستند که به صورت متعارف صادر می شوند یا تجارت جهانی بالایی دارند.

کالاهای سرمایه ای و خدمات نیز غالباً جزء محصولاتی هستند که سودآوری بالایی دارند و ایجاد انحصار می کنند.

مهم ترین دلایلی که برای واردات یک محصول (کالا یا خدمت) داریم عبارت است از:

  1. در صنایعی که منابع (مواد اولیه) مورد نیاز آن ها را نداریم. منابع می تواند شامل منابع مالی، منابع انسانی و منابع طبیعی باشد. مثل کائوچو
  2. در صنایعی که تولید در آن ها صرفه مقیاس ندارد. ارزش افزوده ایجاد شده با توجه به مقیاس تولید، توجیه ندارد.
  3. به منظور تنظیم بازار داخلی که می تواند به لحاظ مقدار، قیمت و کیفیت باشد.

یک شرط اساسی و مهم در خصوص موارد اول و دوم این است که در آن صنایع وابستگی حیاتی (مثال بعضی از صنایع پزشکی و مواد اولیه دارویی) برای کشور ایجاد نشود.

تعیین اولویت های میان مدت

برای تعیین اولویت های میان مدت تولید (روند در طول برنامه) باید محصولات را به صورت زیر شناسایی کنیم:

  1. محصولاتی که امکان جایگزینی در آن ها وجود دارد، بدلیل جبران استهلاک (طرح های توسعه یا بهسازی) یا وجود محصولات بهینه (کامپوزیت های پلیمری به جای فولاد)
  2. محصولاتی که باید برای تکمیل زنجیره های ارزش آن ها را تولید کنیم.
  3. رشد پتانسیل هایی که به هر دلیل مبهم هستند و ممکن است در آینده جهشی در صنعت بوجود بیاورند، باید به رشد و توسعه فناوری در آن ها توجه شود.
  4. صنایع پیشران

نکته: در طول برنامه باید به زمانبندی (تسطیح منابع و زمان) توجه داشته باشیم یعنی اولویت ها را در زمان های مختلف طوری تسطیح کنیم که از منابع مالی بهترین استفاده ممکن را ببریم.

توزیع جغرافیایی استقرار صنایع

آنچه تا کنون در مورد آن بحث شد مربوط به اولویت ها و محصولات بود. اما از این به بعد باید بگوییم صنایع با توجه به ویژگی های خود باید در چه مناطقی مستقر شوند؟

در واقع در این قسمت با توجه به قابلیت تمرکز، صنایع را به صورت بین المللی، ملی، منطقه ای و شهرستانی دسته بندی می کنیم. صنایع با توجه به میزان تمرکز یا پراکندگی به دو دسته تمرکز پایین و تمرکز بالا تقسیم می شوند:

  1. تمرکز پایین: صنایعی که تمرکز پایین (پراکندگی بالا) دارند، می توانند در همه مناطق ایجاد شوند.
  2. تمرکز بالا: در صنایعی که تمرکز بالا وجود دارد، قطب بندی مطرح می شود. این گونه صنایع دو دسته هستند:
  • صنایعی که قید مکان در آن ها بالاست (فولاد). در این دسته از صنایع هزینه حمل ونقل مواد اولیه آن ها نسبت به ارزش افزوده ایجاد شده به میزانی است که جابه جایی مواد اولیه توجیه ندارد.
  • صنایعی که نسبت به گروه اول قید مکان پایین تری دارند و برای جابه جایی آزادتر هستند.

هر چه ارزش افزوده بیشتر باشد قید مکان پایینتر است و برای جابه جایی صنایع، آزادی بیشتری داریم چون نسبت هزینه حمل ونقل به ارزش افزوده ایجاد شده قابل توجه نمی باشد.

نکته: صنایعی که قید مکان پایین دارند اما در قالب اولویت ها نیامده اند و نسبت سرمایه گذاری به اشتغال آن ها قابل قبول باشد را می توان در مناطقی که بیکاری بالا دارند، ایجاد نمود.

-

برای تعیین بهینگی هر محصول، روش منفعت به هزینه انتخاب شده است. توضیح این نکته ضروری است که در حالتی که کارکردها مبنای طبقه بندی قرار گرفته اند،منفعت مورد نظر، همان کارکرد است. مثلا در مورد کارکرد روشنایی، هنگام مقایسه لامپهای کم مصرف و رشته ای، منفعت همان روشنایی محیط است و هزینه، همان هزینه سرمایه گذاری و هزینه بهره برداری است.

برای تعیین محصولات بهینه باید سامانه تولید و مصرفی که برآیند هزینه های همه ی فرایند های آن در یک سطح رفاه مشخص معین کم ترین باشد، را شناسایی نمود. به عبارت دیگر، بهینگی محصولات از بهینگی فرایند ها شناسایی می گردد. در این رویکرد هزینه های مرتبط با کیفیت یک محصول در فرایند های بعدی که از آن محصول استفاده می کنند بروز می کند.

چارچوب تولید همه موارد